سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

داستان عجیب دو دختر روزه دار

به آن كسى كه جانم در دست اوست اگر اين گناه غيبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند

انس بن مالك مى‏ گويد : روزى رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله امر به روزه فرمود و دستور داد كسى بدون اجازه من افطار نكند . مردم روزه گرفتند ، چون غروب شد هر روزه‏ دارى براى اجازه افطار به محضر آن جناب آمد و آن حضرت اجازه افطار داد .


در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت : دو دختر دارم تاكنون افطار نكرده ‏اند و از آمدن به محضر شما حيا مى ‏كنند اجازه دهيد هر دو افطار نمايند حضرت جواب نداد ، آن مرد گفته ‏اش را تكرار كرد ، حضرت پاسخ نگفت ، چون بار سوم گفتارش را تكرار كرد .

حضرت فرمود : روزه نبودند ، چگونه روزه بودند در حالى كه گوشت مردم را خورده‏ اند ، به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ كنند ، آن مرد به خانه رفت و دستور استفراغ داد ، آن دو استفراغ كردند در حالى كه از دهان هر يك قطعه ‏اى از خون بسته بيرون آمد ، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله آمد و داستان را گفت ، حضرت فرمود : به آن كسى كه جانم در دست اوست اگر اين گناه غيبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند!


برگرفته از کتاب حکایت های عبرت اموز استاد حسین انصاریان

 

telegram 19dey.com

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١١-١١-١٣٩۴, ١٠:٣۵

   

پر مبحث ترین ها