سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

آیت الله مسعودی خمینی در گفت وگو با ۱۹دی:

ناگفته هایی از آیت الله رفسنجانی

یک روز به آیت الله رفسنجانی گفتم آقا چرا بچه‌ هاتون اینجورند؟ مگه نمی شه تربیت شان کرد؟ شما که خودتان رییس فلان جا هستید، خب بچه هایتان را حفظ کنید.

فاطمه محمدی

19دی: آیت الله علی اکبر مسعودی خمینی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و تولیت سابق حرم حضرت معصومه(س) جزء کسانی است که بیش از بسیاری افراد به آیت الله هاشمی رفسنجانی نزدیک بوده است و این آشنایی حتی به پیش از انقلاب اسلامی برمی گردد؛ برآن شدیم تا خدمت ایشان برسیم و نظرشان را راجع به آیت الله هاشمی بدانیم.

وی مسائلی را درباره آیت الله هاشمی بیان کرد که شاید هیچ کس نشنیده باشد و از ابتدای آشنایی خود از پیش از انقلاب با (به قول خودشان) آشیخ اکبر و از سوال های شخصی خود از آیت الله هاشمی برایمان گفت، مطالبی که می تواند زوایایی را از زندگی آیت الله هاشمی برای هر کس روشن سازد.  

قرار ما ساعت راس ساعت ۹ صبح بود پنج دقیقه زودتر رسیدم کمی در کوچه راه رفتم و بعد زنگ دفتر را که خانه‌ای آجرنما بود و تابلو و نوشته‌ای نداشت زدم و وارد خانه شمالی شدم.

از پله‌ها بالا رفتم و با باز کردن درب مقابل، ایشان را دیدم که روبرو، پشت میزی چوبی نشسته بود و با ورود من ایستاد و تعارف به نشستن کرد.

 نگاهی به اطراف کردم همه جا تمیز و مرتب بود از فرش کرمی تا درهای سفید و کتابخانه ای با کتاب‌هایی که از دور برق می زد.

روی میز را نگاه کردم روزنامه ایران را در آن ساعت مطالعه کرده و از نیامدن روزنامه ۱۹دی گله داشتند.

چند سالی بود که با ایشان مصاحبه داشتم اما فکر نمی کردم تا این حد به روز و پیگیر اخبار باشند.

از ایشان پرسیدم با توجه به این که شما به آیت الله هاشمی نزدیک بودید ما می خواهیم از ویژگی‌های شخصیتی ایشان که همه از آن اطلاع ندارند مثل خاطره های شخصی شما را بدانیم.

سر را پایین انداخت و لحظه ای سکوت و تامل کرد. من ادامه دادم و شروع به پرسیدن سوال‌ها کردم:

حضرتعالی در خصوص ویژگی های شخصیتی آیت الله هاشمی و اقدامات و خدماتی که در مقاطع مختلف داشتند، بفرمایید؟

آقای هاشمی کسی بود که پس از فوتش صدا و سیما 24 ساعت در خصوص اقدامات آن حرف زدند واقعا اینجور بود، خوب زمانی که حضور داشت، می‌گفتید بعد از این که این همه زحمت کشیده و مرده می‌گویید، آخه چرا؟آیت الله هاشمی پایه نظام بود، مردم هم خیلی به ایشان علاقه داشتند.

البته بگذریم از زمانی که آقای احمدی نژاد آمد و با صحبت ها و اقداماتی مقبولیت مردم را نسبت به وی کاهش داد.

بله، اما مردم برای انتخابات اخیر مجلس خبرگان رهبری برخلاف آنچه دیگران گفته بودند به خاطر آیت‌الله رفسنجانی دو و نیم میلیون رای دادند.

(وی با دست اشاره به کتابخانه روبروی من کرد و گفت) تمام کتاب هایی که می بینید نوشته آن آقا است؛ ایشان مگر چقدر زمان داشته یک دوره قرآن را مطالعه کرده و درباره آن نوشته و تمام لغات را در 23 جلد معنا کرده که کار مشکلی است.

وی پرسید شما می خواهید ضبط کنید یا بنویسید؟ که من گفتم هر طور شما بگویید اگر مطلبی را بخواهید ضبط نشود بنویسم. حس کردم راضی شدند و ضبط را روشن کردم.

با بسم الله شروع کردند و گفتند من می توانم از زمان طلبگی ایشان هم صحبت کنم و مرا با خاطرات آشنایی خود با آیت الله رفسنجانی همراه کرد؛ مانند تعریف های پدربزرگم از زمان انقلاب در حس و حال آن زمان رفت و به دوران آشنایی خود با آیت الله پرداخت.

زندگی آیت الله هاشمی رفسنجانی تاریخ مفصلی دارد که باید از ابتدای طلبگی ایشان به آن پرداخت حیف که آن زمان به این گونه نبود که از تلاش های ایشان فیلمی تهیه و امروز پخش شود.

من وقتی در سال ۳۶ به قم آمدم در مدرسه دارالشفاء اتاق گرفتم دو سالی بود که می دیدم طلبه ای می‌آید و با مرحوم املشی (دادستان ایران پس از انقلاب) رفت و آمد دارد.

 مرحوم املشی از مبارزین برای انقلاب و رفقا و هم بحث آقای هاشمی بود. وقتی طلبه ها با هم بحث می‌کنند برخی اوقات قیل و قال می‌کنند و بر سر هم داد می‌کشند.

یک روز من با آقایی کنار حوض مدرسه فیضیه راه می رفتیم و بحث می‌کردیم که دیدم دو نفر در حین بحث خیلی داد و بیداد می کنند نگاه کردم دیدم یک از آنها آقای اکبر هاشمی رفسنجانی است.

از کجا می شناختید؟

ما در کوچه آبشار قم در کوچه علی انگوری منزل داشتیم که این کوچه الان هم هست منزل آن آقا هم آنجا بود من آقای هاشمی را دیده بودم اما نامش را نمی دانستم؛ پرسیدم این آقا کیست؟ گفتند آقای رفسنجانی است.

دیدم خیلی داره بحث می‌کنه رفتم جلو و با یک تشر به وی گفتم آشیخ چرا اینقدر داد می‌کنی دیگه؟ گوش ما را کر کردی ما هم داریم بحث می‌کنیم اما او حرفی نزد و رفتند و برگشتند مرحوم املشی گفت این حرف ناحق می‌زنه، من گفتم معلوم نیست که ناحق بگه ولی لازم نیست که داد بزنه و من از اینجا با آقای رفسنجانی آشنا شدم.

ما طلبه‌هایی بودیم که از لحاظ معیشتی خیلی وضعیت مناسبی نداشتیم زندگی طلبگی بود و با عسرت زندگی می‌کردیم اما در عین حال خوشحال هم بودیم.

اما می دیدیم ایشان وضعیت خوبی دارد میوه و نان می خرد خانه می برد در حالی که ما نان هم نداشتیم بخریم ما طلبه ها با ایشان از نظر وضع زندگی تفاوت داشتیم.

زندگی آیت الله هاشمی در آن زمان چگونه بود؟

ایشان شیخی از نوق رفسنجان و پدرش از ملاکان رفسنجان بود و دارای باغ‌های پسته زیادی و ایشان خودش پسته ها را بوجود آورده و وضعشان خوب بود الحمدالله.

متوجه شدیم با این که وضعیت خوبی دارد از نوق آمده و طلبه شده که این خودش یک مساله است، غالبا کسانی که وضعیت مرفهی داشتند طلبه نمی شدند.

 طلبگی اون وقت که هیچ پولی نداشت وضعیت ناراحت کننده‌ای داشتند (با خنده) الان هم نمی دانم چه وضعیتی دارد.

یک روز اتفاقی دیدم کسی درب منزل ایشان آمد و ایشان از پشت در چیزی به او داد و رفت و متوجه شدم که نیازمند بود و آقای هاشمی به او کمک کرد.

 ما کم کم بیشتر با وی آشنا شدیم و یک سال فکر می‌کنم دهه عاشورا بود که برای منبر به نوق رفسنجان رفتم آنجا او را بیشتر شناختم و وضعیت زندگی او را از نزدیک دیدم.

آنجا به آقای هاشمی، آشیخ اکبر می‌گفتند و وی عده‌ای از رفقای خود را بیشتر جمعه‌ها میهمان می‌کرد.

 سه - چهار سالی گذشت و ما و ایشان از کوچه علی انگوری رفتیم و نهضت پیش از انقلاب پیش آمد و ایشان به همراه حاج شیخ حسن آقای صانعی به خانه امام راحل رفت و آمد داشتند و با هم خیلی رفیق و مانوس بودند.

 یک روز دیدم آقایی به قول خودمان پیش آشیخ اکبر آمد و راجع به زمین صحبت می‌کند.

می خواهم بگم که آقای هاشمی از چه زمانی نسبت به مردم و طلبه ها کارهای فوق العاده ای داشت دیدم طلبه ای با ایشان صحبت می کند و هاشمی گفت بله عیبی ندارد من انجام می دهم.

متوجه شدم آقای هاشمی در قم یک تکه زمین داشته که تقسیم به ده قسمت ۲۰۰ متری کرده و به طلبه های زن و بچه دار رایگان واگذار می‌کند. این قضیه مال ۶۰ سال پیش است.

 ما هم اجاره نشین بودیم اما رومون نشد که بگوییم ما هم زمین می‌خواهیم بعد از دیگران متوجه شدم که زمین ها را به ۱۰ طلبه داده و حتی گفته بود زمین هم به نام طلبه ها شود. شاید این موضوع را کسی ندیده و نشنیده باشد.

آن زمان تقریبا ۲۲ سالشان بوده، درست است؟

 بیشتر از ۲۴ سال نبود.

10 تکه زمین آن وقت چقدر ارزش مادی داشت؟

 من آن زمان زمین را در نیروگاه متری ۹ قران خریدم در حالی که این زمین در خود شهر بود یادم نیست کجا بود جایش را هم می شود پیدا کرد الان حداقل متری چهار تا پنج میلیون تومان است.

 آن زمان از آشیخ حسن صانعی پرسیدم ایشان وضعشون خوبه که اینطوری عمل می‌کنه؟ وی گفت: بله وضعیت مالی خوبی دارد و به عده ای از طلبه ها هم کمک مالی می‌کند.

 پنج سال گذشت و رسیدیم به نهضت امام و ایشان تهران رفتند و من قم بودم. نهضت امام ابتدای سال ۴۱ شروع شد و آقای هاشمی از کسانی بود که از اول با امام بود . نخستین کسی که از بیرون با امام آمد آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ ولاغیر. علما و بزرگان و آقایون بعد یکی یکی آمدند. آقای هاشمی در اوضاع نهضت هم زندان رفت وهم شکنجه شد.

یک روز گفتند ایشان را بردند برای سربازی و شنیدم در سربازخانه هم افرادی را جمع و همان جا سخنرانی و نسبت به امام خمینی(ره) اظهارعلاقه می‌کردند که ماموران زندان معترض شدند که چرا این کارها را انجام می‌دهی که وی از سربازخانه فرار کرد و ظاهرا مدتی رفت خارج از کشور دقیق نمی‌دانم رفت هندوستان یا جای دیگر. 

مدتی هم در به در شهرهای مختلف بود دنبالش بودند ایشان پنهان می‌شد نمی‌توانستند وی را بگیرند. ایشان رابط میان کلیه گروه‌های انقلابی و امام راحل بود تا این که رسید موقعی که بنا شد مجله‌ای به نام بعثت منتشر شود. مجله بعثت را آیت الله خامنه‌ای وآقای رفسنجانی و یکی دو نفر دیگر در تهران و من و آقایان مصباح یزدی و انصاری شیرازی (که فوت شدند) در قم به راه انداختیم.

آن‌ها از تهران مطالب را می‌فرستادند و آقای مصباح نگاه می‌کرد و ما هم چیزهایی اضافه می‌کردیم.  بعثت را من با ۱۰ نفر که هیچ کس غیر از من آنها را نمی شناخت و آن ها هم هر کدام با ۱۰ نفر که غیر از ‌آن‌ها، کسی آن‌ها را نمی شناخت منتشر می‌کردیم و همه می دادیم به یک نفر که رابط میان پخش کننده های مجله بود یک جریان جالبی برای ناشناخته شدن اعضا و ادامه کار مجله داشتیم.

آقایان خامنه ای و رفسنجانی و سه نفر دیگر مطالب را از تهران می فرستادند که شاه و نخست وزیر چه خلاف‌هایی را انجام دادند و روشنگری می‌کردیم که رابطه ها به چه شکل است.

 شاید یک سال و نیم بعثت چاپ شد اما یک شب به نحوی در تهران پخش و در خانه ها ریخته شد که رژیم به خود آمد و دنبال کردند.

فقط تهران پخش می شد؟

نه؛ اصفهان، سیرجان و کرمان هم می رفت.

بالاخره ساواک متوجه شد که بعثت از کجا نشر می شود و به طور کلی بعثت بسته شد و پس از مدت کمی نشریه انتقام را با همان افراد راه انداختیم که از روسای اصلی آن آقای هاشمی بود.

من در قم روزنامه‌های روز را می‌گرفتم و آنچه مربوط به انقلاب و آقای خمینی(ره) و سایر مسائل سیاسی بود را می بریدم و تیتر می‌کردم و آقای مصباح هم چیزهایی می نوشتند و می فرستاد تهران و آنان هم مطالبی را بر آن اضافه می‌کردند و می‌دادند برای پلی کپی که آن زمان بود. نحوه کار با پلی کپی به گونه ای بود که نوشته را به دستگاه می‌دادیم و می‌چرخاندیم تا کپی شود.

آقای شرعی کسی بود که از شب تا صبح کار چرخاندن این دستگاه را انجام می‌داد که این اواخر فوت شد خدا رحمتشون کنه که خیلی زحمت کشید.

از شب تا صبح به چه تعداد می شد؟ هزار تا می شد؟

بله؛ ۸۰۰ تا هزار تا می شد.  ما دنبال کارهای دیگر می رفتیم اون یک نفر این کار را انجام می داد به قدری این آدم تلاش کرد اما حیف شد که فوت کرد و تجلیل قابل توجهی از او نشد. ( با ناراحتی مردمک چشم ها و دست ها را بالا کرد و گفت خدا انشاءالله قبول کند)

با همه این اقدامات انتقام هم لو رفت و دنبال بودند که من و آقای مصباح را بگیرند ما دو نفری قاچاقی به دو ده یزد (ده بالا و تزرجان) رفتیم. بعد آمدیم قم پس از مدتی با همه مشکلاتی که رفت و آمد داشت به فیض آباد دهی در نزدیکی آشتیان رفتیم.

تا اینکه آقایان آذری قمی و مصباح و چند نفر دیگر نامه ای نوشته بودند که حکم نظام نامه را داشت که در آن نوشته شده بود که چگونه باید شاه را خلع کرد.

 این نظام نامه افتاد به دست ساواک و آنان متوجه شد که این نوشته خط آقای مصباح یزدی است من به آقای مصباح پیشنهاد کردم چهار - پنج روز بنشین در خانه و خط برخلاف خط خودت بنویس؛ ایشان هم در خانه نشست و خط خود را تغییر داد. (این ها را کسی نمی داند و نفهمیده)بعد ساواک وی را گرفت و از او خواست تا بنویسد و هر چه آقای مصباح نوشت دیدند که خط وی با خط نامه نمی خواند و خلاصه آزادش کردند. جریان این نامه و مجله بعثت و انتقام این گونه تمام شد.

هاشمی هم دنبال کارها بود، حالا که فوت شده باید بگویم که آقای هاشمی از کسانی بود که اسلحه تهیه می کرد من فشنگ تهیه می کردم می‌دادم به آقای اندرزگو؛ نام اندرزگو را شنیدید دیگه؟ (من گفتم بله)

آقای اندرزگو اواخر شهید شد اگر یک ماه دیگر بود انقلاب پیروز شده بود. شاید تاریخ کم و زیاد بشه من دنبال تاریخ آن نیستم. واسطه بین ما آقای صدرالدین حائری شیرازی بود که در زندان ساواک بسیار شکنجه شد و به پنکه بستند و خیلی اذیت شد و آمد بیرون و واسطه بین جریان های سیاسی و انقلابی این چنینی بود و برخی اوقات هم فشنگ به ما می رساند؛ خدا رحمتش کند.

آقای رفسنجانی در تمام این قضایا وارد می شد و یک تنه کار می کرد با دیدن یک جوان و این همه کار من تعجب می کردم.

با این که ما همدیگر را خیلی کم می دیدیم؛ ایشان تهران و ما در قم در به در دنبال کارها بودیم اما با واسطه با هم ارتباط داشتیم و شاهد بودیم که در تمام مراحل انقلاب از زمان تبعید امام راحل و رفتن به نجف و سایر مسائل حضور داشت. بدون هیچ نظری و این که بگوید در مقابلش چی به من می دهند؛ اصلا. (صدایشان پایین آمد و گفت) یک آدم عجیب و غریبی بود خدا رحمتش کنه.

برخی ایشان را مقابل رهبری قرار می دادند شب نامه هایی علیه وی دادند و اقبال مردم به آقای هاشمی کمتر شد، نظر شما در این باره چیست؟

(آهی کشید و به آرامی گفت) آقای رفسنجانی را آن گونه که من شناختم نه احتیاج داشت که از اموال دیگران استفاده کند و نه حقیقت روحی ایشان این گونه بود که دنبال زراندوزی و پولدار شدن باشد زیرا از اول زندگی خوبی داشتند لزومی نداشت این کار را بکند.

یک روز من شخصا رفتم پیش ایشان پرسیدم شما با آقای خامنه ای چه اختلافی دارید؟ گفتند:« شما که می دانید اختلافات دو قسم است؛ گاهی اختلافات روی کینه و ساختمان بدنی و روحیات انسان است و یک وقت در مسائل سیاسی و عملی است». گفتم خب شما با کدومش با ایشون اختلاف دارید؟

عین عبارت است که گفتند: «من درباره مسائل سیاسی حرف دارم، با آقای خامنه ای هم می‌نشینیم دو ساعت - سه ساعت بحث می‌کنیم من اگر توانستم ایشان را بقبولانم حرفی نیست اما اگر حرف مرا قبول نکردند من سکوت محض می‌کنم و می‌گویم هر چه شما بفرمایید.

 اما اول مرتبه هر چه بگویند قبول نمی‌کنم دلیل می‌آورم اگر قبول نکردند من دیگر حرفی ندارم قبول می‌کنم و می روم». این موضوع را مردمی که مخالف وی بودند درک نمی‌کردند.

 چه زمانی رفتید، حاج آقا؟

پنج - شش سال پیش

شما چند سال خدمت حضرت امام خمینی (ره) بودید، نحوه رفتار مرحوم هاشمی با امام چگونه بود؟

یک خصوصیت آقای هاشمی حریت و آزادگی شان بود حتی با امام هم که کار می‌کرد برخی اوقات آقای رفسنجانی می‌آمد می ایستاد جلوی امام و دلایل خود را ارائه می داد و می‌گفت به نظر من فلان اقدام نباید انجام شود اما اگر امام می‌گفت که باید بشود می‌گفت چشم.

حتی بنده طلبه که پنج سال خدمت آقای خمینی(ره) آن رهبر عجیب و غریب دنیا بودم، می گفتم اشکال حرف شما این است و ایشان هم جواب می داد.  یک روز من به امام گفتم فلان آقا در انقلاب با شما نیست، ایشان فرمودند: هست. دوباره گفتم، امام گفتند: هست. دفعه سوم تکرار کردم ایشان گفتند: نه خیر هست. من دیگر سکوت کردم و ایشان فرمودند اگر هم نباشد من خودم تنها در انقلاب هستم.

این نظرات است، آقای هاشمی هم می‌گفت اگر آقای خامنه ای بگوید نه من باید قبول کنم زیرا قبول دارم ایشان رهبر است و حکمش باید نافذ باشد اما در مرحله اول قبول نمی‌کنم.

این یک ویژگی انسانی است و لذا مردم این را درک نمی‌کردند که آقای رفسنجانی به گونه نبود که بله قربان گو باشد و خودشان به من گفتند ما بحث می‌کنیم و این موضوع یکی از دلایل شایعه پراکنی ها علیه ایشان بود.

اما دلیل دیگر این بود که به نظر من عده ای نمی‌توانستند ببینند و در خودشان هضم کنند که شخصی از طرف امام خمینی فرمانده جنگ شود سپس رییس مجلس، رییس جمهور، رییس خبرگان رهبری، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام شود و این همه نفوذ داشته باشد که همه مناصب را به وجه احسن هم اداره کند؛ ایشان مدیر بود و عده ای نمی توانستند ببینند.

ممکن است دلیل سومی هم باشد که برخی نیز فکر کردند جایشان تنگ شده لذا علیه او اشکال تراشی‌هایی کردند.

در خصوص فرزندانشان نیز حرف هایی در جامعه پخش شد، نظر شما در این مورد چیست؟

نسبت به بچه های ایشان من واقعا دقیق نمی‌دانم اما یک روز به ایشان گفتم آقا چرا بچه‌ هاتون اینجورند؟ مگه نمی شه تربیت شان کرد؟ شما که خودتان رییس فلان جا هستید، خب بچه هایتان را حفظ کنید.

ایشان گفت:‌ «آقای مسعودی قسم نمی خورم اما همین طوری می گویم من کار خلافی از فرزندانم سراغ ندارم اگر هم در خارج یا جایی بوده من اطلاع ندارم».

گفتم خوب بپرسید،گفتند: «بایستی کسی باشد که از او بپرسم و اطلاعات بگیرم؛ من از خودشان می پرسم می گویند کاری نکردند در زندگی من هم که می آیند می بینم طبق روال صحیح عمل می کنند و وقتی می گویم کاری را انجام دهید مر قانون را انجام می دهند.

اما این که بچه های من نعوذبالله دزد یا فاسد باشند به هیچ وجه من الوجوه قبول ندارم زیرا احتیاج به دزدی ندارند من یقین دارم بچه های من از این موضوع ها کنارند اما مردم چه می خواهند بگویند نمی‌دانم».

من هم اعتقاد دارم بچه های هاشمی مانند خودش آدم های حری بودند؛ آدم های حر و آزاد هر کجا باشد حرفشان را می زنند عده‌ای هم ناراحت می شوند که چرا داری حرف حسابی می زنی، طبق نظر ما حرف بزن.

افراد دیگر هم بودند که حرف حسابی می زدند برخی ناراحت بودند زیرا عده‌ای از حرف حسابی ناراحت می شوند.

صحبت های جالبی بود که همه نشنیده بودند قبول دارید که بخصوص اگر زمان حیاتشان پخش می شد خیلی می توانست به وحدت کمک کند؟

 من گفتم پخش نکردند؛ ان شاءالله خداوند همه را پیرو قرآن کند و موقع رفتن ما را به راحتی ببر. آقای رفسنجانی با عزت تمام فوت کرد ممکن است کسی در بیمارستان باشد همه بزرگان هم دیدن او بروند اما ناراحت باشد. این خوب است که هیچ کس اعم از خانواده و دیگران را ناراحت و اذیت نکرد. خدایا ما را همین طوری ببر.

 

 

 

telegram 19dey.com

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ٢٨-١١-١٣٩۵, ١٧:١٢

   

پر مبحث ترین ها