سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

مریض خانه نکویی از نفس افتاده در قم

نمک خانه زخم ها

صدای درد می آید؛ صدایی در همین حوالی؛ صدایی که تو را به سمت خود می کشد به بیمارستان نکویی هدایتی فرقانی.

فاطمه محمدی

صدای درد می آید؛ صدایی در همین حوالی؛ صدایی که تو را به سمت خود می کشد به بیمارستان نکویی هدایتی فرقانی.

در یکی از روزهای هفته، ساعت ۷ صبح

 صدای گریه و زاری بلند بود همراه بیمار گفت من به پزشک گفتم خاله ام درد می کشه دستش سیاه شده شاید شما بد عمل کردی که دکتر قهر کرد و گفت من این بیمار را ویزیت نمی کنم حالا هر چه التماس می کنم بی فایده است؛ می گویم من دعوا کردم، چرا بیمار را نمی بینی؟.

 به مسئول حراست بیماستان گفتم می خواهم موضوع را با رئیس در میان بگذارم وی گفت من کارتون رو درست می کنم و با چند تماس بالاخره دکتر راضی به دیدن بیمار شد؛ این بهانه دو بار دیگر مرا راهی این بیمارستان کرد.

مرکز شکستگی و تصادفی قم بدون ویلچر و بدون دکتر ارتوپد

یکشنبه ۲۷خردادماه راس ساعت ۷

درمانگاه

سالن درمانگاه مملو از جمعیت بود برخی از ساعت ۴، عده ای از ساعت ۵ و بسیاری می گفتند از راه دور ونزدیک از ساعت ۶:۳۰ دقیقه صبح دراین درمانگاه حضور دارند تا بتوانند نوبت دکتر بگیرند.

ساعت ۷، دو نفر برای پذیرش حاضر شدند؛ جمعیت به کنار پنجره رفتند و یک نفر کاغذی که اسامی افراد را در آن نوشته بود تحویل پذیرش داد.

هجوم به حدی بود که دیگر آقایان، خانم ها را نادیده می گرفتند و هر کس تا می توانست برای رفتن به جلو از دیگری پیشی می گرفت و آقایی که در پذیرش حضور داشت مرتب تکرار می کرد که آقایان سمت خانم ها نیایید.

چند نفری با دست هایی که به گردن آویز شده، چندین نفر با دو عصا وبرخی هم بچه به بغل در صف بودند اما در نهایت با رسیدن به نوبت ۵۰، گفتند ظرفیت امروز تمام شد و اصرارهای مردم برای دادن نوبت بی فایده بود.

عده ای معترض شدند و دو آقایی که در پذیرش بودند گفتند ما مقصر نیستیم ظرفیت ها محدود است.

خانمی گفت در گذشته دکترهای زیادی داشتند اما حالا ظرفیت نوبت دهی را محدود کردند.

خانم دیگری گفت به دو مرکز درمانی شهر مراجعه کردم گفتند ما دراستان قم دکتر ارتوپد خانم سراغ نداریم هر چند خانم ها برای شکستگی قفسه سینه یا باسن خجالت می کشند پیش دکتر مرد بروند اما چاره ای نیست.

تا صدای تلویزیون بلند شد خانمی بلند گفت خاموش کنید این را؛ می خواهیم بخوابیم از ساعت ۷ آمدم دکتر ساعت ۱۱ می آید خانم دیگری که دخترش را روی پا خوابانده بود گفت من هم ساعت ۷ آمدم و باید تا ساعت ۹ که دکترم می آید منتظر باشم.

آقایی گفت من ساعت شش ونیم صبح آمدم و به شدت دستم درد می کند اما می گویند دکتر امروز سه بعد از ظهر می آید پزشک سالاری و حق وحقوق متفاوت سبب شده که همه می خواهند پزشک شوند.

خانمی هم گفت برای گرفتن نوبت دکتر ساعت چهار صبح اولین نفر از جمکران آمدم آنقدر مریضم که نمی توانم بروم و دوباره برگردم.

دیگری گفت به این دلیل زود آمدم که دکتر من در روز ۴۵ دقیقه می نشیند و در مجموع ۱۵ نفر را ویزیت می کنه.

خانمی که دست دختر پنج ساله اش در گچ بود گفت دیروز آمدیم، یک ساعت ونیم در راه بودیم اما دکتر نبود امروز دوباره آمدیم دو روز هست که از کار و زندگی افتادیم تا دکتر عکس دست دخترم را ببیند هر چند تا سه بعد از ظهر معطل می شویم اما خدا خیرش بده که می آید.

پیش مدیر درمانگاه رفتم و پرسیدم برای اینکه وقت مردم اینجا تلف نشود اقدامی انجام داده اید؟ وی گفت روش نوبت دهی همین است طرحی داشتیم که مانند نوبت دهی بانک ها عمل شود اما تعداد دکترها کم و مراجعه کننده زیاد است ونمی توان این روش را اجرا کرد.

پرسیدم دکتر زیاد نمی کنید؟ گفت بودجه نیست؛ همه متخصص ها به سمت مطب ها سرازیر و کار سخت شده است.

گفتم برای روش نوبت دهی و تلف شدن وقت مردم که باید ساعت ۷ اینجا باشند و دکترها ۱۱ می آیند اقدامی کردید؟

 گفت برخی ازچهار صبح پشت درمانگاه جا انداختند باید دیرتر بیایند. گفتم مردم ناچار هستند کسانی که کمی دیرتر آمدند نتوانستند نوبت بگیرند.

در حین صحبت ما یک نفر آمد و گفت نوبت دکتر به من نرسیده است.

مدیر گفت این دکتر شاید تا شب ۷۰ بیمار را هم پذیرش کند ارتوپدهای دیگر که اصلا نمی آیند.

حیاط

دو آقا کنار باغچه در فضای سبز استراحت می کردند یکی خواب بود و دیگری گفت من تصادف کردم حدود چهار ساعت بعد دکتر آمد و با دفترچه تا سه میلیون و۲۰۰ هزار تومان از ما پول نگرفتند عمل نکردند؛ مگر تصادفی که اورژانس می آورد نباید رایگان باشد؟ امروز هم دکترم گفته بود صبح درمانگاه هستم بیا، الان ساعت ۱۱ هست، هنوز نیامده. من نمی توانم بشینم آمدم اینجا تا بیاید.

به دخترخانمی که پایش در آتل بود و لنگه می رفت گفتم ویلچر ندارند؟ گفت نه دو هفته پیش هم که آمدیم گفتند نداریم؛ هزینه زیادی هم دریافت می کنند ۱۶۵هزار تومان برای آتل که برای آن تنها دو باند بستند گرفتند وگفتند چون پزشک قانونی رفتید باید پول بدهید و ۴۳ هزار تومان هم برای تشکیل پرونده پزشک قانونی دریافت کردند.

برای اطمینان بیشتر از مسئول درمانگاه پرسیدم ویلچر از کجا بگیرم؟ گفت نداریم دزدیدند. پرسیدم کی دزدیدند؟ گفت یک ماه هست.

بخش اورژانس

از ساعت ۷ تا ۹ صبح تقریبا خلوت بود اما از ساعت ۱۱ به بعد با آمدن تصادفی ها بر جمعیت افزوده می شد.

لیست دکترها روی ستون نصب شده بود طبق آن جمعه ها هیچ متخصصی در این بیمارستان نیست در صورتی که روز تعطیل به دلیل مسافرت ها مراجعه کننده اغلب بیشتر هست.

متخصصان اعصاب و روان ومتخصص ترمیمی هم پنج شنبه و جمعه حضور ندارند و پنج شنبه ها یک متخصص ارتوپدی و یکشنبه و دوشنبه هم دو دکتر هستند و مرکز تصادفی و شکستگی استان قم چهار روز هفته متخصص ارتوپد ندارد.

یک سرباز که زانویش پاره شده و خون تا انگشتانش جاری بود روی برانکارد می نالید که شب رو تا صبح یک کله بیدار باش صبح هم یک موتوری بهت بزنه و فرار کنه.

کنترل برانکارد از دست همراه خارج و داد سرباز بالا بود که پام درد می کنه اینقدر به دیوار نکوب و یکباره داد زد که من درد می کشم و پزشک از اتاق بیرون آمد و بدون معاینه گفت فقط ساق پات درد می کنه؟ وی گفت اصلا ساقم درد نمی کنه فقط زانوم هست.

۱۴ تخت خالی کنار سالن بود؛ از خانمی که در اتاق پذیرش اورژانس نشسته بود پرسیدم ممکن هست که همه تخت ها پر شود؟ گفت بله بعد از ظهرها که تصادف زیاد است این تخت ها پر می شود.

 پرسنل که می دیدند من دنبال بیمارها می روم با خوش اخلاقی سراغ بیمارهای مرا می گرفتند و می گفتند بیمارتو بردند خیالت راحت شد؟.

 از یکی از آنان پرسیدم خیلی سال هست اینجا کار می کنید؟ گفت ۲۹ سال هست همه جای بیمارستان بودم هر ساله بیمارستان شلوغ تر می شود و دو آبنبات داد و گفت بگیر با چای بخور.

قسمت خانم ها در بستری اورژانس

خانمی که کنار تخت دختر شش ساله نشسته بود گفت دیشب از سرسره پارک نبوت واقع در فلکه کشاورز از ارتفاع یک متر و۲۰ سانت افتاد و دستش از دو جا شکسته این عکسش هست دست ودلش درد می کنه و حالت تهوع داره، از ساعت یک ونیم شب آمدیم ۱۰ بار گفتیم تا پرستارها ساعت 8:30 تماس گرفتند وبه دکتر گفتند که بیمار درد داره اما هیچ دکتری نیامده است.

مثلا اورژانس هست اما بیمارآمده منتظر هست تا دکتر بیاید! گویا بمیرد یا بماند تفاوتی ندارد کاری هم از دست ما برنمی آید.

خانم دیگری گفت دختر پنج ساله ام از سرسره پایین افتاد ساعت دو ونیم شب از تفرش آمدیم کتفش شکسته هنوز دکتر نیامده هیچ رسیدگی نکردند.

خانمی که روی تخت روبرو بود گفت پایم شکسته ساعت یک شب آمدم گفتند باید عمل شوی اما هنوز دکتر نیامده است.

قسمت آقایان در بستری اورژانس

صدای آه و ناله بلند بود آقایی فریاد می زد درد دارم، آی خدا می سوزم، دارم می میرم، یکی به دادم برسه

بوی تند سوختگی تا یک ونیم متری وی می آمد موهای مشکی وی به دلیل سوختگی وز و قهوه ای شده بود ویکی از دوستانش با ورق صورت قرمز برافروخته اش را باد می زد.

به همراه وی گفتم دکتر ایشون رو دیدند؟ گفت نیم ساعته هر چی داد می زنه یک نفر نیست به دادش برسه.

گفتم یک مسکن به وی نمی زنید؟ پرستار گفت مرفین زیاد و شیاف گرفته؛ سوختگیه دیگه.

از صدای وی عده ای شاکی شدند و جلوی پذیرش تجمع کردند و به پرستارها خرده گرفتند.

 یکی از آنان صبرش لبریز شد و گفت: اینقدر به ما نگید، دکتر هر وقت اومد بگید کجا بودی تا حالا نیومدی؟ حالا می گویید این چه بیمارستانی هست؟ چرا دکتر ندارید؟ بعد که دکتر آمد ۱۸۰ درجه تغییر موضع می دهید وشکایت ما را می کنید که این ها به ما رسیدگی نکردند.

من گفتم مردم بیچاره مجبورند دستشون به کس دیگه ای نمی رسه به شما می گویند.

وی گفت: اگر دکتر زود بیاید ما از شما راضی تر هستیم زیرا کارمان زودتر تمام می شود و بیمارها یا ترخیص یا جای دیگر منتقل می شوند.

اتاق رئیس بیمارستان

به طبقه ششم رفتم تا از طریق رئیس بیمارستان پیگیر شوم؛ به منشی گفتم می خواهم با رئیس صحبت کنم گفت هر کاری هست به من بگویید قضیه بچه شش ساله را گفتم که از ۱:۳۰دقیقه بامداد دکتری بالای سر آن نیامده وی تماس گرفت و دکتر گفت الان می آیم.

 گفتم فقط این بچه نیست یک آقایی سوخته و نیم ساعت هست داد می زند دکتری برای وی نیامده گفت دکتر سوختگی می آیند.

گفتم می خواهم با رئیس هم صحبت کنم گفت معاون رئیس منم باید با من صحبت کنید اگر قرار باشد شما با رئیس صحبت کنی من باید میزم را ببرم توی خیابان بنشینم.

گفتم می خواهم بپرسم چرا این همه وقت مردم در بیمارستان ها تلف می شود؟گفت همه جا همین هست این سیستم اداری است.

این خانم همکار من در این بیمارستان هست؛ رو به وی گفت خانم چند روز هست شما می آیید؟ وی گفت از پیش از ماه رمضان تا حالا می آیم تازه امروز می خواهند پرونده تشکیل دهند.

گفتم من خبرنگار هستم و چند سوال از شخص رئیس داشتم با شنیدن اسم خبرنگار با عصبانیت گفت برو سر فرصت بیا امروز که جلسه هست همه ارگان ها و صدا وسیمای خودتان هم همین هست.

خانمی با مشاهده طرز برخورد منشی، گفت بیمار دستش از همه جا کوتاه است روسا باید جلساتشون رو بعد از ساعت اداری بگذارند و این موقع به وضعیت بیمارستان رسیدگی کنند من از ۷ صبح اینجام الان ۹:۳۴ دقیقه است هر چه با وجود وخامت حالم و سفارش معاون دانشگاه علوم پزشکی به اینجا می آیم اینها کارهای بستری من را انجام نمی دهند.  

با دیدن اینکه مردم مشکلاتشان را به من می گفتند منشی رئیس داد زد که شما بروید از اینجا، بچه شش ساله را تنها نگذارید و رو به خانمی که داشت درد دل هایش را بیان می کرد گفت شما بیا کارتون رو درست کنیم.

یکی از پرسنل هم با ناراحتی از عملکرد بیمارستان ها در قم به گونه ای که کسی متوجه نشود به آرامی گفت هر شش ماه یکبار بیمارستان ها از لحاظ توان کاری ارزشیابی می شوند و مسئولان برای بازدید می آیند در آن روز همه ملحفه ها نو می شود، همه جا برق می زند، همه بیمارها دمپایی می پوشند و روبالشتی نو دارند اما یک روز هست و تمام می شود بلکه رسانه ها به داد مردم برسند.

برگشت به طبقه همکف

همراهان بیماران که نابلد هستند برانکاردها را همچنان به در و دیوار می زنند؛ آقای روحانی که برانکارد خانمش را به این طرف و آن طرف می زد گفت کمک نکرد من هم نمی دانم از کدام طرف ببرم؛ یک موتوری به خانمم زده و فرار کرده و خودم برای اینکه وقت تلف نشود وی را به بیمارستان آوردم حالا می گویند باید با اورژانس تماس می گرفتید. گفتم ممکن است ضربه به سرشان وارد شده باشد و شاید اگر با اورژانس می آوردید هزینه درمان رایگان می شد.

پدر دختری که از سرسره افتاده بود با خوشحالی جلو آمد و گفت شما باعث شدید دکتر بالاخره آمد گفت باید عمل شود.

آقایی دست به پهلو گرفته و راه می رفت گفت دیروز ساعت سه بعد از ظهر آمدم مسکن دادند و رفتم دوباره درد به سراغم آمد به حدی که دیگر نمی توانستم نفس بکشم از ۲ شب بستری شدم گفتند ساعت ۱۲ظهر سونوگرافی بده ببینیم دلیل درد چیست.

چند نفری در سالن نشسته بودند گفتند دیروز بیمار ما عمل شده منتظریم دکتر بیاید نتیجه را بپرسیم.

آقایی از زانو به پایین یک پا نداشت با دوعصا نفس زنان در حرکت بود گفت سه بار است می روم و برمی گردم یک قسمت می گویند مدارکت آماده است و قسمت دیگر می گویند آماده نیست. پرسیدم رسیدگی شان چطور هست؟ گفت مریض داخلی داری برو کامکار من چند روز یکبار کامکار بستری می شوم.

آقای دیگری با پای بسته و بلوز و شلوار آبی بیماستان کامکار عصا زنان به آهستگی و سختی قدم برمی داشت گفت بیمارستان کامکار سی تی اسکن نداشت من را با اورژانس آوردند و جلوتر رفتند کارها را انجام دهند.

 به پرسنل اورژانس گفتم نمی شد به ایشان ویلچر بدهید؟ گفت همراه نداشت که برایش بگیرد. گفتم چون همراه نداشت ویلچر بهش ندادید؟ او هم که ناراحتی از چهره اش مشخص بود سکوت کرد و نگفت این بیمارستان ویلچر ندارد!.

خانمی هم که با دست بسته گوشه ای نشسته بود گفت دکتر هفته پیش به من گفت یکشنبه بیا. از ساعت ۸ آمدم. الان می گویند دکتر ارتوپد نیست چون چند نفر دیگر هم آمدند تماس گرفتند ببینند دکتر میاد یا نه.

آقایی با شکایت ازاینکه اینجا دکتر خیلی کم است گفت من دیروز ساعت ۸:۱۰ دقیقه شب بستری شدم گفتند دکتر در بخش بیمار می بیند یا عمل دارد تا اینکه امروز ساعت ۱۲ آمد.

چند نفری روی صندلی ها درازکشیده بودند یکی از آنان گفت معمولا بیمارستان معطلی زیاد دارد یک ساعت از زمانی که اعلام کرده بودند دکتر می آید گذشته هنوز که نیامده.

از آقایی که وی هم با عصا آمده بود پرسیدم برای چی آمدید؟ گفت پایم شکست؛ دکتر بد عمل کرد؛۱۰ سال است که بیچاره و اسیر این پا شدم؛ بیا نشانت بدهم از عفونت تکیه ای از گوشت کف پایم کنده شده با این شرایط ویلچر هم ندادند میگن دزدیدند.

آقایی کنار در آزمایشگاه ایستاده بود گفت من سرطان استخوان دارم از ساعت ۸ با دو عصا اینجا ایستادم پام عفونت داره نمی تونم رو صندلی بنشینم گفتند باید در نوبت باشی؛ خیر امواتت، سر جدت اگر می توانی کاری بکن مردم اسیر نشوند شاید بیماری من یک در میلیون در کشور باشد تا بالا در پای من میله بکار گذاشتند اما این ها شرایط بیمار را درک نمی کنند.  

خدا عاقبت خیرینی که برای اینجا هزینه کرده اند به خیر کنه، نور به قبرشون بباره آن ها کار خودشون را کردند حداقل این ها رعایت حال بیمار را بکنند فکر کنند ما هم پارتی داریم به ما رسیدگی کنند.

 هر جا من بروم استثنا قائل می شوند اما اینجا حدود سه ساعت درنوبت ایستادم هم اکنون ساعت 11:8 دقیقه است.

وقت مردم فدای وقت پزشکان

صبح چهارشنبه ۳۰ خرداد ساعت ۷:۳۰ بیمارستان نکویی

بالا سمت چپ درمانگاه حکیمه مخصوص بانوان

خانمی گفت از ایزدی به کامکار از آنجا هم دیروز به اینجا پاس داده شدیم که دیروزگفتند فردا صبح بیا؛ ۶:۱۵ دقیقه از خانه راه افتادم در را که باز کردند ۵۰ نفر را یک نفر پذیرش می کرد.

خانم دیگری گفت بدترین مشکل این هست که تلفنی نوبت نمی دهند من هر چه تماس گرفتم پاسخگو نبودند از آن طرف شهر برای اینکه بپرسم چه ساعتی باید بیایم؟ دوشنبه آمدم وگفتم هزینه را می پردازم برای چهارشنبه نوبت بدهید ما باردار هستیم نمی توانیم بنشینیم گفتند حتما باید حضوری راس ساعت ۷ صبح اینجا باشی؛ اگر ۷:۱ دقیقه بیایی ظرفیت تکمیل می شود.

ماه قبل برای دکتر سلیمی ۷ صبح آمدم، خداشاهده دکتر ۱۱:۳۰ آمد کمرم داشت می شکست الان هم گفتند دکتر ساعت ۹ می آید اما فکر نمی کنم زیرا دوشنبه دیدم دکتر ساعت ۱۱ پذیرش را شروع کرد دکترهای اینجا خوب هستند اما دردسرهایش زیاد است.

خانم دیگری گفت از ساعت ۷ با شرایط سختی منتظر نشستیم گفتند دکتر ۹ می آید اما دفعه های پیش ۱۰-۱۰:۳۰ می آمدند رفتن و ماندن برایمان سخت است، دیروز آمدم گفتم برای فردا نوبت بدهید ندادند؛ ماه پیش ساعت ۷ نوبت گرفتم و رفتم منزل ساعت ۹ آمدم اما ساعت ۱۱نوبتم شد.

از خانم منشی پرسیدم می تونم لیست دکترها رو ببینم؟ گفت لیست ماه آینده را ندادند روزی دو دکتر و پنج شنبه ها یک دکتر اینجا است گفتم چند نفر را پذیرش می کنید؟ گفت دکترها گفتند روزی ۱۵ نفر عادی و پنج نفر را که از دکترهای دیگر نامه دارند بپذیرم.

خانمی کنار من آمد، با فشار چشم هایش را باز و بسته می کرد و گفت می گویند هشت ونیم دکتر می آید اما تا ۱۱- ۱۲ اسیر هستیم؛ داره حالم بد می شه باید داخل اورژانس بروم و قبض بگیرم اما نمی توانم این مسیر را بروم.

خانم ها نفس نفس می زدند و می گفتند خیلی برای ما سخت هست با این وضعیت تا صندوق برویم؛ باید صندوق همین جا باشد.

۸:۶ دقیقه نوبت دو دکتر تمام شد خانمی التماس می کرد که خانم تو رو خدا یک نوبت به من بده ما از تفرش آمدیم دو ساعت در راه بودیم چون پلاکت بچه کم بود گفتند مشکل دارد باید برای غربالگری اینجا بیایم.  

دیگری می گفت من از تهران آمدم خودشون گفتند چهارشنبه بیا تا ین مسیر را آمدیم کمی دیر شد.

تلفن مدام زنگ می خورد اما آنقدر شلوغ بود که کسی نمی توانست پاسخگو باشد از منشی پرسیدم دفترچه بیمه قبول می کنید؟ گفت بله با دفترچه چهار هزار تومان؛ بدون دفترچه ۱۴ هزار تومان است.

از خانمی که پنج ماهه باردار بود پرسیدم در این مدت چند بار به دکتر مراجعه کردید؟ گفت پنج بار؛ سه بار به مطب همین دکتر رفتم هزینه بالایی دارد ویزیت وی ۵۰ هزار تومان است این بار دوم است که از روی ناداری اینجا می آیم.

خانمی گفت ای کاش می رفتم مطب اما دیگری گفت در مطب ها هم همین اندازه وقت مردم را تلف می کنند کلا وقت ما باید برای دکترها به هدر برود کسی هم پاسخگو نیست اینجا بیمارستان قدیمی استان قم با بیش از60 سال قدمت، این امکانات را دارد چه رسد به جاهای دیگر.

حیاط

خانمی دست دختر سه ساله را رها کرده بود و شوهرش را به سختی از شیب بیمارستان پایین می آورد آقا گفت رفتن این مسیر برای من خیلی سخت است به سه نفر گفتیم گفتند ویلچر نداریم.

خانمی با دست آتل بسته و چشمان گریان از اورژانس بیرون آمد و گفت دستم درد می کنه می گویند باید از صبح زود می آمدید نوبت می گرفتید و مرا ویزیت نکردند.

زندگی با بچه مرده در شکم

 خانم دیگری با دخترش روی زمین آسفالتی نشسته و به نرده های بیرون تکیه داده بودند از حالشان پرسیدم مادر گفت دو هفته است بچه در شکم دخترم مرده چند روز دیگر چهار ماهش تمام می شود پنج بار است اینجا می آییم اما برای عمل امروز و فردا می کنند؛ ما برای آستارا هستیم و جایی را بلد نیستیم دخترم قم اجاره نشین هست.

 بدنم سرد شد؛ گفتم خیلی دردناکه مگر ممکن هست که چند هفته بچه مرده باشد و کاری نکنند؟

برگه ها را از کیف خارج کردند و دختر گفت به خدا از اول که آمدم گفتند بچه مرده، آزمایش و چند تا سونوگرافی هم دادم که فوت مشخص شده؛ زایشگاه، بخش مامایی و اورژانس رفتیم اما کاری نکردند حالا گفتند ساعت ۱۱ متخصص می آید ببینیم چکار می کنند.

گفتم این وضعیت که برای مادر هم خطر دارد؟ مادر با ناراحتی گفت بله دخترم خیلی ضعیف شده است.

 داخل اورژانس بخش بستری زنان

خانم جوانی گریه سوزناکی می کرد سه نفر اطراف تخت وی با چشمان اشک بار آرامش می کردند؛ همه اتاق ناراحت بودند.

 به خانمی که روی تخت مقابل بود گفتم چرا اینقدر گریه می کنه؟ گفت بنده های خدا تازه ازدواج کرده بودند الان آوردنش با موتور تصادف کردند شوهرش مرده خودش نمی دونه.

در مورد خودش گفت که ساعت پنج شب آمدیم دکتر ساعت ۷:۳۰ از اتاق عمل با لباس مخصوص جراحی آمد و گفت آمادگی و روحیه ویزیت بیمار را ندارم من خیلی درد داشتم پدرم داد وبیداد کرد و دکتر فقط مرا ویزیت کرد.

خانمی بالای سر بچه حدود هشت ماهه اش نشسته و به وی نگاه می کرد گفت تصادف کردیم ۱۲ شب اینجا آمدم بچه ام را پیش دکتر بردم گفت باید ساعت ۱۲ ظهر سونوگرافی بشه صبح دکتر اینجا آمد اما بالای سربچه من نیامد.

به یکی از پرسنل گفتم مشکلات اینجا چیه؟ گفت مردم می گویند رسیدگی نمی کنند، دیر به مریض می رسند اما کسی توجهی نمی کند الان دو ماه هست که حقوق ۷۰-۸۰ نفر از شرکتی هایی که اینجا کار می کنند را هم ندادند؛ ما دوست داریم مسائلمون گفته بشه اما اجازه بیان مشکلات را نداریم حراست پوست سرمون رو می کنه شما هم خیلی پیگیر نباش اگر متوجه شوند نگهت می دارند.

آقایی هم که با دست بسته پیگیر کارهایش بود گفت دیروز بین ساعت یک تا دو اینجا دعوا بود به پذیرش می گویم این همه بیمار ایستاده اند به یک نفر بگو بیاد کمکت کند اما نگفت. بیمارها هم که یکی چاقو خورده و پهلویش پاره شده بود، دیگری کارگر ساختمان بود و از ارتفاع سقوط کرده بود، من هم با دست شکسته و پای داغون اعصابم خرد شده بود یکی لگد و دیگری سر را به شیشه می کوبید؛ داستانی شده بود.

من هم از بخش اورژانس درخواست ویلچر کردم گفتند نداریم. گفتم درسته که می گویند پنج تا بوده دزدیدند؟ گفت بله با این کارها کار خودشان زمین می ماند. 

پرسیدم مگر حراست جلوی در نیست؟ گفت چرا با ماشین داخل می آیند بعد ویلچر را پشت ماشین می گذارند و می برند.

گفتم کارت شناسایی نمی گذارند؟ گفت شاید ۱۵۰ کارت گذاشتند و رفتند؛ اگر یک لحظه از جلوی در کنار بروم مردم برانکارد را هم از اورژانس بیرون برده و پایین رها می کنند من به این دلیل ۲۰۰ هزار تومان دو بار جریمه شدم مردم واقعا اذیت می کنند حتی روبروی درب اورژانس یا بیمارستان خودرویشان را پارک می کنند و می روند.

موقع خروج، آقای ۳۵ ساله ای را آوردند که دستانش به طرز وحشتناکی سیاه، قرمز و ورم کرده شده و از شدت درد گریان بود.

یکی از پرسنل رو به وی پرسید با موتور تصادف کردی؟ مصدوم سری تکان داد. وی ادامه داد خسته شدیم؛ بیشتر انرژی ما را تصادفی های موتوری می گیرند.

درمانگاه

در شش دقیقه سه نفر برای پزشک ارتوپد مراجعه کردند اما پذیرش گفت یک، دو و پنج شنبه ۷ صبح اینجا باشید.

آقایی گفت درد دارم دکتر نیست اگر بخواهیم به این بیمارستان دولتی بیاییم باید به درد بگوییم چهار روز در هفته تحمل کن.

خانمی گفت از ساعت ۶:۳۰ صبح برای دکتر آمدم دکتر خوبی هست اما راهم دور است باید تا ساعت ۱۰ منتظر باشم کسانی که وسیله دارند می توانند بروند و برگردند اما برای من سخت است؛ ماه رمضان از این بدتر بود زیرا دکترها با یک ساعت تاخیر می آمدند اما مردم با دهان روزه از ۷ صبح می آمدند.

در گوشه ای سه آقا خوابیده بودند پرسیدم چرا اینجا خوابیدید؟ یکی از آنان گفت سه تامون عمل داشتیم نمی تونیم روی صندلی بنشینیم دکتر گفت صبح بیا ببینمت اما الان11:30 دقیقه است وی هنوز در اتاق عمل وشماره من هم ۳۵ هست خیلی طول می کشه تا نوبت به من برسد.

دیگری گفت این دکتر جراح خوبی هست اما کارش خیلی زیاد است وعمل، ویزیت و ترخیص را خودش انجام می دهد.

دو نفر هم روی ویلچر بودند که گفتند برای خودمان است.

شش ردیف صندلی در سالن اصلی و سه ردیف در سالن مقابل پر بود و عده ای هم ایستاده بودند ۳۳ نفرشان گفتند که برای دکتر جراح نشسته اند.

آقایی که از زانو به پایین نداشت و با دو عصا در حال حرکت بود نیز گفت همراه من صبح کارش را رها کرده و برای من نوبت گرفته بعد مرا آورده الان ۱۱:۳۰ گذشته هنوز دکتر دراتاق عمل هست نوبتم هم ۳۳ هست در صورتی که باید سر ساعت دارو مصرف کنم اما باید حالا حالاها منتظر باشم؛ می گویند آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی با این دم و دستگاهی که درست کردند خدمات آنچنانی ندارند.

آقایی با ناراحتی کنار درب درمانگاه ایستاده و از شدت اضطراب پا به پا می شد گفت دو ساعته الاف هستیم دکتر عمل داره ۷ نوبت گرفتیم گفتند ۱۰ دکتر می آید رفتیم دوباره آمدیم ساعت داره ۱۲ میشه هنوز نیامده است.

 من کارگر هستم الان اوستام میگه کجا رفتی دو روز اینطوری بشه می گه دیگه نیا.

ساعت ۱۲ را نشان می داد، صدای آژير خودروهای اورژانس که بیماران را به بیمارستان منتقل می کردند به گوش می رسید باز هم خانمی جلوی پذیرش سر خم کرده و می گوید آقا دکتر کی می آید؟

اسامی افراد و پزشکان موجود است.

 

 

 

 

 

telegram 19dey.com

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١١-٠۴-١٣٩٧, ٠٩:۵۶

   

پر مبحث ترین ها