سفره ای کریمانه بر کرانه آسمان

فاطمه محمدی

دیشب مهمان سفره ای آسمانی بودم سفره ای خودمانی در نقطه ای از شهر که مانند نگین می درخشد با سفره های تنگ و صمیمی از جنس مهربانی.

تمام اهالی زمین بر سر این سفره افطاری دعوت هستند اما دعوت رسمی از هیچ کس نمی شود.

سفره ای که قدمتی ۲۵ ساله دارد و در تمام طول سال میزبان مردم از هر گروه و با هر وسع مالی است.

ساعت شش بعد از ظهر است دورادور مکانی را که می خواهند افطاری بدهند چادر زده اند و هنوز فرش های قسمت آقایان را درکوچه پهن نکرده اند سمت خانم ها به دلیل اینکه جلوی راه مردم نیست مفروش است با فرش های متفاوت و رنگارنگ.

مقامات دولتی و صدا وسیمای قم تلاش کردند که گزارشی از این سنت زیبا تهیه شود اما طلبه ای که پایه گذار این کار است به هیچ کس اجازه رسانه ای شدن آن را نداده است.

پسر خانواده هم می گوید حاج آقا اجازه عکس گرفتن هم نمی دهد.

حاج آقا که لباس طلبگی را شاید به دلیل ریا نشدن از تن درآورده، با لباس مردانه سفید مشغول کار است تلاش ها برای مصاحبه با وی به نتیجه نمی رسد و باعذرخواهی می گوید اینجا هم مانند هزاران جای دیگر از این کشور است ما کاره ای نیستیم که بخواهیم مصاحبه کنیم شما از جهتی درست می گویید که صحبت از آن باعث ترویج این سنت می شود اما من هم نمی خواهم اسمم جایی مطرح شود.

خانه مشخص است یک روفرشی جلوی در نصب شده، وارد خانه شدم.

 روفرشی را که کنار زدم هرم گرما به شدت به صورتم خورد آنقدر که چشمانم ناخودآگاه به دنبال یک وسیله خنک کننده گشت اما یافت نشد.

حیاطی نیمه مسقف و شلوغ مانند یک آشپزخانه حدود ۲۵ متری بود چهار قابلمه بزرگ در طرف راست بود وسمت چپ تا لبه دیوار قفسه بندی ودر آن کاسه و بشقاب استیل چیده شده و حدود ۶۰ سینی هم کنار دیوار بود.

 شش خانم روزه دار سخت مشغول کار بودند و داشتند برنج ها را در سبد می ریختند یا به اصطلاح آب کش می کردند و بخار برنج صورت هر یک را مانند لبو گل انداخته بود.

زمین را آب فراگرفته بود بخار برنج تا یک متر از سطح زمین دیده می شد و گویا ما هم داشتیم دم می کشیدیم اما هیچ کس ابراز خستگی یا گرما نمی کرد.

خانم خانه با لبخند وخوش آمد گویی پذیرایم شد.

گفتم در این گرما چطور کار می کنید؟ یک باره چند نفری پاسخ دادند امسال که خدا رو شکر هوا خیلی خوبه دو سال پیش در هوای ۵۰ درجه تیرماه که ما اینجا کار می کردیم انگار زیر دوش حمام بودیم.

همه برای کار کردن از هم سبقت می گرفتند حتی برخی که برای کمک آمده بودند را نمی شناختند و به قول صاحب خانه کار اینجا روی زمین نمی ماند و در این ۲۵ سال اگر هم زمانی خواستیم مسافرت برویم عده ای از اعضای خانواده اینجا ماندند.

ملاقه را که دست گرفتم تا برنج ها را داخل سبد بریزم گفتند نیت کن حاجت بطلب برای فرج امام زمان(عج)، برای بیمارها، سلامتی صاحب خانه و...

ذکر صلوات مدام جاری بود

پرسیدم همین شش نقر کمک می کنند؟ گفتند بچه ها بالا هستند و در مجموع با خانواده هایمان هر شب حدود ۴۰ نفری می شویم

از صاحب خانه پرسیدم در این سال ها از کار زیاد و اذیت های مردم خسته نشدید؟ گفت نه اصلا؛ خانواده و زندگیمون وقف امام حسین(ع) هستند و همه کار ما این است که میزبان مردم باشیم.

ابتدا ماهی یک بار روضه داشتیم آقامون گفت که نظرت چیه که هر شب روضه خوانی کنیم گفتم مگه می شه سخت است وی گفت حالا امتحان می کنیم و دیدیم می شود این کار را کرد و ادامه دادیم.

ابتدا مجالسمان حدود ۴۰ نفر می آمدند و امروز از ۱۸۰۰ تا دو هزار نفر می آیند.

پرسیدم در خانه ۱۱۰ متری با هفت فرزند و این همه برکت؟ گفت: شاید باور نکنی چه تعداد جمعیت در مراسم های طول سال به اینجا می آیند.

در پاسخ به اینکه کراماتی هم دیدید؟ گفت: من به این فکر نکردم و برای این کار نکردم اما یک دوست مشهدی نابینا داشتیم وی را دعوت کردیم به خانه ما بیاید وی در میدان ۷۲ تن به تاکسی می گوید مرا به یک هتل ببر که استراحت کنم و بعد می خواهم به خانه دوستم بروم و راننده تاکسی به وی می گوید شما را به هتلی آوردم که صبحانه و ناهار و شام می دهند و می توانی استراحت کنی در اینجا در کمال تعجب متوجه می شود که راننده وی را به خانه ما آورده است.

یکی از کرامتش هم پابرجایی همین مراسم هست وقتی برایمان میهمان می آید برای ۱۳-۱۴ نفر غذا درست می کنم شب خسته هستم اما برای خدا خستگی را احساس نمی کنم. 

خانمی گفت که این ها همه نظر خودشون هست دیگری گفت کرامت از این بیشتر که همه ما کمردردی و پادردی هستیم اما دردمان را اینجا فراموش می کنیم؟.

خانم دیگری که در حال هم زدن سوپ بود گفت خانمی اینجا آمد و سال بعد بچه دار شد و دیگری آمد و حاجت روا شد و هر سال برای کمک می آیند.

در حین گفت وگوی ما خانمی سبدها را می شوید دیگری عدس، گوشت و پیازداغ را ما بین برنج ها می ریزد.

چهار مدل غذای مخلوط شامل پلو عدس، پلو لوبیا، پلو نخود و شوید باقالا پخته می شود و پس از چهار روز دوباره این روند تا پایان رمضان تکرار می شود سه شب قدر هم برای افطار و سحر مردم میهمان این سفره بابرکت هستند وتمام اعیاد و شهادت های مهم به مدت یک ساعت در این خانه برنامه است.

 پرسیدم با وجود اینکه فقط خیرین از لحاظ مالی شما را پشتیبانی می کنند آیا شده شبی بترسید که نتوانید غذایی تهیه کنید یا غذا کم بیاید؟ گفت نه.

خانم دیگری سریع گفت امام حسین(ع) نمی گذاره بمونی خودش مجلس خودش رو می چرخونه یک روز که مثلا من برای کمک نباشم چند نفر دیگه هستند، مداحان هم افتخاری می آیند.

۲۵ سال است که اینجا می آیم بچه هایمان روزشماری می کنند که برای مراسم های شلوغ تر مانند رمضان و ۱۳ روز اول محرم برای کمک به اینجا بیایند.

به اتاق بالا می روم آنجا سه خانم سالمند که توانایی کار در حیاط را نداشتند مشغول در سبد کردن سبزی ها بودند یک نفر ترب ها را خرد می کرد و روی سبزی ها می ریخت.

عروس خانواده مشغول بریدن پنیرها و گذاشتن آن در کاسه هایی بود که به ردیف روی زمین چیده شده بود و

                                     بچه های پنج تا ۱۲ ساله هم سبدها را مرتب می کردند و کاسه های پنیر را در سینی قرار می دادند

و با یا علی و بسم الله سینی ها را بلند می کردند.  

از دختر خانواده پرسیدم در تمام عمر شما این رویه بوده، هیچ کدوم از خواهر و برادرها خسته نشدید؟ گفت مگه میشه خسته نشد اما این خستگی را هم دوست داریم.

پرسیدم تونستید به زندگی خودتون برسید؟ گفت به همه کارهامون رسیدیم بعد از مدرسه همه برای استراحت به خانه می رفتند اما ما تازه باید می آمدیم خانه پذیرایی می کردیم اول برای خانم ها اینجا سفره می انداختیم اما با افزایش جمعیت حدود شش سال است که در کوچه سفره پهن می کنیم.

اول ما شب های جمعه مراسم داشتیم بعد شد هر روز بعد صبح ها هم اضافه شد پس از نماز جماعت یک سخنران و صبحانه داریم چهار سال شده که شب ها هم نماز جماعت و یک آقا روضه و شام هست.

بیشتر دوستای مامان و داداشم کمک کار هستند زیرا ما اینجا کسی را نداریم پدرم بابلی و مادرم بابلسری است.

گفتم دو جوان غریب دست تنها چه جسارتی داشتند که این کار را شروع کردند گفت خودشون نظر داشتند وگرنه نمی شه کار سختیه

وی که از دل درد بر خود می پیچید راضی به استراحت و ترک صحنه نمی شد.

یکی جارو می کرد دیگری خانه را مرتب می کرد.

این خانه برعکس بسیاری از خانه های شهر به تمام معنا زنده و پویا و پرجنب و جوش بود.

با نزدیکی به اذان همگی با سرعت بیشتر و مردانه کار می کردند پرسیدم آقایان کمک کار نیستند؟ گفتند که تقسیم وظایف شده و آنان چای را درست و در فلاسک و پذیرایی می کنند و ظرف ها را می شویند.

گفتم خوب هست که این همه زحمت می کشید از ظروف یک بار مصرف سرطان زا استفاده نمی کنید.

پس از اینکه پخت سوپ به پایان رسید و برنج ها دم کشید و نان های بربری خرد شد و سبزی ها و پنیرها در سینی گذاشته شد.

نوبت به کشیدن غذا رسید و نیروهای کمکی بیشتری از راه رسیدند بعد حصیرهایی پهن شد وخانم ها به دو گروه تقسیم شدند عده ای سوپ ها را در کاسه و عده ای غذاها را در بشقاب می کردند.

آنقدر این کار سریع انجام می شد که مشخص بود کار چندین ساله شان هست چندین بشقاب در دست می گرفتند و یک کفگیر بزرگ پلو به اندازه یک بشقاب در ظروف می ریختند و ظرف را در سینی رها می کردند و بشقاب جای خودش می نشست و با انگشت دیگری بشقاب بعدی را بالا آورده و این کار را به سرعت ادامه می دادند تا غذای گرم را سریع به دست روزه داران برسانند.

 سینی ها را هم از زیر روفرشی که بر جلوی در آویز بود به دست آقایان می رساندند و آنان هم به سرعت میان مردم توزیع می کردند.

صاحب خانه موقع کشیدن غذا از بخار غذاها مانند کسی بود که زیر شیر آب رفته است.

گلبانگ خوش الرحمن و الرحیم پخش شد فرصتی بود که سری به کوچه بزنم؛ سفره های افطاری پهن شد و جلوه زیبای سخاوت رخ نشان داد برخی با دل‌های دریایی از صبح تلاش می کنند تا همه حس خوب با هم بودن را تجربه کنند.

مردم بر سر سفره های بی ریا که هیچ یک از صاحبان خانه بر آن حضور نداشتند میهمان بودند

جوانان هم به سرعت به میزبانی دل های خدایی می رفتند و در سفره دل آنان نوع دوستی را می چیدند.

ساعت ۸:۳۰ دقیقه با پخش اذان گویا بوی ملکوت و عرفان پیچید مرد و زن و کوچک و بزرگ همه بر سر سفره حاضر بودند

شور و حال وصف نشدنی بود که صفایش را از همت و دل های صاف میزبانانش می گرفت.

به خانه بابرکت برگشتم آخرین بشقاب ها در حال پر شدن بود یک نفر با خرما و دیگری با چای و شربت از دست اندرکاران این رویداد قشنگ پذیرایی می کرد.

کفگیرها به ته دیگ خورد و همه غذاها کشیده شد عده ای برای باز کردن افطار به اتاق بالا رفتند اما دو خانم و صاحب خانه ماندند تا حیاط را مرتب کنند.

ساعت ۲۱:۱۵ دقیقه بود که گفتند کار ما دیگر تمام شد و پله ها را بالا رفتند.

موقع برگشت ساعت ۲۱:۳۰ بود همه مردم رفته بودند و دبه های آب و انبوهی ظرف برجای مانده بود و تنها تعدادی جوان بودند که پرانرژی کار می کردند.

پیامبر(ص) می فرمایند «اگر در ماه مبارک رمضان روزه داری را افطار دهی در ثواب روزه داری او شریک بوده ای» با خود گفتم گردانندگان این مراسم که حضور در این میهمانی دسته جمعی را رقم زده اند چه جایگاهی خواهند داشت.