سایت خبری تحلیلی 19دی آنلاین

گفت وگو با گرفتاران مرداب اعتیاد

فقط جیب زوار را می زدیم

با زائران صحبت می کردیم و با رضایت خودشان پولشان را می گرفتیم...

به گزارش خبرنگار 19دی: قرار بر این بود که ساعت ۸:۳۰ دقیقه نشست خبری دادستان و فرمانده انتظامی استان قم باشد راس ساعت به عنوان نخستین نفر داخل شدم.

حیاط آب پاشی و ۹ خودروی پراید کشف شده از سارقان نیز به نمایش درآمده بود که البته از برخی تنها یک اسکلت برجای مانده بود مالباختگان هم سند خودروی شان را در دست گرفته و در گوشه ای ایستاده بودند.

گفتند که سردار ساعت ۹ می آید و راس این ساعت به همراه دادستان با استقبال معاونان فرماندهی و روسای پلیس های تخصصی و یگان تشریفات پلیس آگاهی وار شدند.

در این مراسم فرمانده انتظامی قم خبر از متلاشی کردن چهار باند با ۹۰ فقره سرقت در یک ماه گذشته خبر داد و دادستان هم گفت که در برخورد با سارقان جدی است.

در گوشه حیاط ۹ نفر از سارقان را با چشم های بسته به نمایش درآوردند که واقعا صحنه ناراحت کننده ای بود.

 این که تعدادی جوان کم سن و سال که از لحاظ بدنی کاملا سالم به نظر می رسیدند و به جای یک شغل آبرومند هم اکنون با پیراهن و شلوار آبی نفتی گشاد و دمپایی و بدون جوراب دستبند به دست جلوی چشم مردم ردیف شدند تا سوژه عکاسان شوند.

 جوانانی که در ساعت ۹ صبح هفت دی ماه به غیر از سوز سرما از ناراحتی دندان هایشان را روی هم فشار می دادند و با سوال سردار مجتبایی که بار چندم است که دستگیر می شوی؟ به سختی آب دهان را قورت می دادند و برخی دست هایشان را به هم می فشردند و پاسخ می دادند.

 روی دست و سینه برخی خالکوبی هایی خودنمایی می کرد؛ حتی از پایین و بالا رفتن چشم بند برخی مشخص بود که از شدت عصبی شدن چشم ها را مدام بر هم می فشردند.

دیدن این صحنه ها هر انسانی را آزده خاطر می کند و به فکر فرو می برد که چرا باید چنین شود و چه اقدامی باید اندیشیده شود تا شاهد این نباشیم که سرمایه های کشور به این راه ها کشیده شوند (هر چند که برخی تبعه افغانستانی بودند)

با تمام شدن مراسم همه را بردند و سه نفر ماندند فرصتی بود تا با آنان گفت وگویی داشته باشم.

جلو رفتم و گفتم که عکس نمی گیرم؛ چشم بندشان را درآوردند هر سه سر به زیر و رو به دیوار ایستادند، نفر اول که به نظر سنش از همه گروه بیشتر بود خود را مجتبی متولد سال ۵۹ معرفی کرد اما از شدت شکستگی باورش سخت بود که ۳۶ ساله باشد.

از وی پرسیدم بار چندم است که مرتکب سرقت شدید؟

 بار اولم هست.

چرا اقدام به سرقت کردید؟

به خاطر مصرف شیشه و هروئین

چند وقت است که اعتیاد دارید؟

هفت - ‌هشت - ده سال است

تا حالا برای ترک، اقدام نکردید؟

چرا؛ چند بار هم کمپ رفتیم اما متاسفانه نتوانستیم ترک کنیم.

چه نوع سرقتی داشتید؟

سرقت کف زنی داشتیم، (مجبور کردن طرف مقابل که به دست خود پولش را بدهد) (در این حین نفر دوم آهسته گفت جیب می زدیم) با رضایت خودشان؛ نه که زورگیری.

نحوه سرقت شما به چه شکل بود؟

 با آنان صحبت می کردیم و نصف  پولشان را می گرفتیم و می رفتیم، با رضایت خودشان.

به چه صورت رضایت می دادند؟

به زائران می گفتیم که پول های ایران را نمی شناسیم، غریبیم آنان هم رضایت می دادند.

معمولا محل سرقت شما اطراف حرم بود؟

نه گذری یک بار آمدیم قم که این بلاسرمان آمد.

از کجا آمدید؟

من کرج زندگی می کنم.

از چه سالی سرقت را شروع کردید؟

تازه شروع کردیم، به خدا من کار داشتم کفاشی، چاقو تیزکنی و چاقو فروشی می رفتم.

دستمزد شما کفاف زندگی را نمی داد؟

نه خدا وکیلی؛ کمی به سمت من برگشت، ابروها را بالا انداخت و خیلی غلیظ و با شگفتی گفت ماهی ۳۵۰ هزار تومان اجاره خانه و خرج زن و بچه هم بود.

خانواده تان شما را می پذیرند؟

مجبورند دیگه ما زن و بچه داریم اما دو ماه و خورده ای است که آگاهی هستیم در این مدت زن و بچه مان را ندیدیم

سر را بالا کرد و با چشمانی پر از اشک و صدایی بلندتر گفت اگر می شود ما را زندان ببرند که حداقل با آنان ملاقات داشته باشیم

اشتباه کردیم دیگه ...

فرشید نفر دوم بود که به گفته خودش ۱۰ سال سابقه اعتیاد به هروئین و شیشه را دارد

از وی پرسیدم شما چند وقت است سرقت را شروع کردید؟

با سر به نفر اول اشاره کرد و گفت: همان تعداد که این بابا گفت.

دفعه چندم بود که مرتکب سرقت شدید؟

دفعه اولم بود والله.

اهل کجا هستید؟

من اصالتا لر و مادرم جنوبی است

قم چکار می کردید؟

 کرج نامزد کردم بعد به قم آمدم.

خانمتان الان چه وضعیتی دارند؟

ما نامزد بودیم او به خاطر این وضعیت، از ازدواج با من منصرف شد.

شغلی نداشتید؟

چرا؛ مکانیک بودم.

مکانیکی که درآمدش بد نیست، چرا سرقت را شروع کردید؟

 شیشه مصرف می کردم نیاز به پول داشتم.

مصرف همزمان شیشه و هروئین چه تاثیری روی شما گذاشت؟

رو اعصابمون تاثیرگذاشته، دیگه نمی توانستیم دست به کار بزنیم.

از نفر سوم که حسن نام داشت نیز پرسیدم چند سال دارید و برای کدام شهر هستید؟

۳۴ سالم است اصالتا شیرازی هستم.

قم چکار می کردید؟

اثر شیشه بود، اشتباه کردیم که آمدیم.

همدیگر را می شناختید؟

 بله، من با مجتبی(نفر اول) برادر هستیم.  

شما تا پیش از این مشغول چه کاری بودید؟

شغلم آزاد بود فرش می بردم در روستاها می فروختم.

این شغل که خوب بود؟!

 اشتباه کردم، اثر شیشه بود، پشیمان هستم.

چند سوال آخر را از هر سه نفر پرسیدم؛

همه به یک شیوه سرقت می کردید؟

بله، با زائران صحبت می کردیم و پول نقد ازآنان می گرفتیم.

سوژه های شما معمولا زائران کجایی بودند؟

عراقی و پاکستانی

چی شد به شیشه روی آوردید؟

مجتبی: فقر و بیشتر از آن رفیق بد باعث شد که ما به این روز بیفتیم؛ به خدا ما نمی کشیدیم رفیقم چند بار آمد ما را از راه به در کرد، گفت این را بکشید شب تا صبح نمی خوابید می توانید تا صبح نگهبانی دهید و من و برادرم هم شروع به این کار کردیم.

فرشید: رفیق ناباب و فقر.

مگر این همه رسانه ها نگفتند؟

مجتبی:‌ ما آن موقع ناقص العقل بودیم تازه ازدوج کرده بودم غرور جوانی داشتم با آمد و رفت های رفیقم من و برادرم هم معتاد شدیم.

فرشید: من همیشه سر کار بودم، وقت دیدن تلویزیون نداشتم.

وقتی از اینجا خارج شوید باز به سرقت ادامه می دهید؟

مجتبی: نه دیگه بابا؛ غلط می کنیم که تکرار کنیم.

فرشید و حسن: نه اصلا.

پس از آزادی چه برنامه ای دارید؟

می رویم سر کار.

پیش از دستگیری هم که کار داشتید، اما سرقت کردید؟

دیگر ادامه نمی دهیم، عقل آمده تو سرمون، در این دو ماه به غلط کردن افتادیم، پشیمانیم...

گفت وگو تمام شد و از اداره آگاهی خارج شدم تلخ تر از آن زجه های یک خانم حدود ۲۵ ساله در همان نزدیکی بود که تا عمق جان را می خراشید و همه مردم را در ناراحتی فروبرده بود.

تنها فریاهای بی حاصل و اشک های روان بود که دیده می شد همه خودروها لحظه ای درنگ می کردند و می پرسیدند چه اتفاقی افتاده؟ همه اطرافیان این خانم که خود نیز گریان بودند وی را آرام می کردند و از همه می خواستند تا صحنه را ترک کنند.

 چند بار بر زمین افتاد، چند بار روسری اش روی شانه افتاد و دو آقایی که همراهش بودند آن را روی سرش می انداختند و او مدام به دربان و آن دو آقا التماس می کرد.

 نه طاقت ماندن و نه پای رفتن بود قلبم به درد آمده بود.

خانمی که مانند کبوتر سر بریده بال و پر می زد دوباره هر طوری که بود خود را به آن طرف خیابان رساند و فریاد می زد که یک کاری بکنید؛ نگذارید اعدامش کنند؛ یکی یک کاری بکنه ....

و نعره هایی می زد که گوش خیابان کر شده بود و گویی کسی صدای بوق های ممتدی را که راننده خودروها از پشت سر می زدند را نمی شنید و مات و مبهوت مانده بودند.

چهره خیابان را اندوه پوشانده بود همه با ناراحتی مجبور به ترک صحنه می شدند.

من جلو رفتم و با ترس و نگرانی گفتم می تونم کمکتون کنم؟ و یکی از آن دو آقا گفت هیچ کاری نمی شود کرد دیگر تمام شد، همه چی تمام شد و تکیه بر درخت داد و های های گریست.

 خانمی که روی جدول کنار جوی نشسته بود اشک هایش را یکی پس از دیگر پاک می کرد و در حالی که سرش را تکان می داد گفت که حمل شیشه جرمش اعدام بود.

خیلی تا چوبه دار نمانده بود، هیچ کس نمی توانست کاری بکند جوان ۲۷ ساله ای که آخر و عاقبتی تلخ تر از زهر را رقم زده بود و خانواده به غیر از درد دوری او باید برچسب خانواده قاچاقچی مواد مخدر را هم می خوردند، ماندند.

من هم رفتم و در راه با خود می گفتم واقعا ارزشش را داشت؟؟

چقدر خوب بود که آهسته و پیوسته می رفت.

چقدر خوب بود که تدابیری اندیشیده می شد که دیگر شاهد این گریه ها و این دردها نباشیم.

الان چند ساعت گذشته اما هنوز جیغ ها در گوشم و صحنه ها در ذهنم در حرکتند و من نمی توانم آن ها را به عقب برگردانم.

telegram 19dey.com

اخبار مرتبط

شبکه خبری

نسخه قابل چاپ:
تعداد نظرات: 0
همه مطالب تاریخ: ١٠-١١-١٣٩۵, ١١:١٠

   

پر مبحث ترین ها