بسم الله الرحمن الرحيم 

دکتر سید علیرضا صفوی 
شهادت امام حسن عليه السلام در تاریخ مسلمین روز جانکاهی است. این مقاله با تمسک به نهج البلاغه، در صدد بررسی یکی از ابعاد با اهمیّت این الگوی بی بدیل هست تا در حد بضاعت خود غبار غربت از  چهره ی آن شخصیت مظلوم بزداید. امیرمؤمنان علیه السلام در نامه ۳۱ نهج البلاغه خطاب به امام مجتبي علیه السلام می فرمایند:《لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا》( نهج البلاغه/ نامه ۳۱)؛ برده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفرید. 

اگر این فقره از فرمایش حضرت علی علیه السلام، بیت الغزل نامه  در نظر گرفته شود، اغراق نشده است. چرا که آزادگی در شخصیت موجب می شود انسان حقیقت را پاس بدارد. اکنون این سئوال مطرح می شود که آزادگی چگونه به دست می آید؟

امیر مؤمنان علیه السلام در بیان ویژگی آزادگان، آن ها را  خداپرستانی می داند که از روی سپاس گزاری خدا را عبادت نموده و پرستش شان از روی رغبت و رهبت نمی باشد.  چنان که می فرمایند: 《 انّ قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار》( نهج البلاغه/ حکمت ۲۳۷)؛ گروهی خدا را از روی سپاس گزاری پرستیدند و این پرستش آزادگان است. قرآن درباره پرستش خداوند می فرماید: 《 و ما ارسلنا من قبلک من رّسول الّا نوحی الیه انّه لا اله الّا انا فاعبدون 》( انبیاء/۲۵)؛ و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید. بنابراین اگر نفس،  انسان را به سمت خواسته های نامشروع و راه باطل بکشاند و او را از عبادت الله باز دارد، او طعم آزادگی را نخواهد چشید. 

حضرت علی علیه السلام در توصیه شان مبنی بر بندگی خدا و مبتنی بودن آزادی انسان بر آن ، استراتژی آموزشی و تربیتی خود را  نسبت به فرزندان شان، نیز مسلمین و تمامی انسان ها مشخص نموده و توجه  متولیان تعلیم و تربیت؛  اعم از حکمرانان،  صاحب نظران، معلمان و خانواده ها  را به این مسأله رهنمون می کنند که اگر همه ی اهتمام شان را صرف این راهبرد متعالی نمایند، جامعه مملوّ از  متربیان حقیقت طلبی خواهد بود که جز خدا را بندگی نخواهند نمود.

امام مجتبی علیه السلام  که تربیت شده ی چنین مکتبی بوده، اخلاق آزادگی در شخصیت شان تجلّی یافته و نشان بندگی خدا را بر سینه داشتند،  در پاسخ شخصی که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، چنین فرمودند: 《 من به این علت حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانی برای جنگ با وی نداشتم. اگر یارانی داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ام آنها مردمان فاسدی هستند که اصلاح نخواهند شد. نه وفادارند، نه به تعهدات و پیمان‌های خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می کنند، ولی عملا با دشمنان ما همراهند .... در شگفتم از مردمی که نه دین دارند و نه شرم و حیا. وای بر شما! معاویه به هیچ یک از وعده هایی که در برابر کشتن من به شما داده، وفا نخواهد کرد. اگر من با معاویه بیعت کنم، وظایف شخصی خود را بهتر از امروز می توانم انجام بدهم ولی اگر کار به دست معاویه بیفتد نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا کنم. به خدا سوگند ... ناگزیر شوم زمامداری مسلمانان را به معاویه واگذار کنم، یقین بدانید زیر پرچم‌ حکومت بنی امیه هرگز روی خوشی و شادمانی نخواهید دید و گرفتار انواع اذیت ها و آزارها خواهید شد. هم اکنون گویی به چشم خود می بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند کرد؛ آب و نانی که از آنِ فرزندان شما بوده و خداوند آن را برای آن ها قرار داده است ولی بنی امیه آن ها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت. اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری می کردند، هرگز خلافت را به معاویه‌ واگذار نمی کردم، زیرا خلافت بر بنی امیه حرام است》( سیره پیشوایان/۱۳۷۹).
  • نویسنده : دکتر سید علیرضا صفوی
  • منبع :