دکتر سید علیرضا صفوی؛ کرامت انسان در قرآن کریم مورد توجه و اهتمام قرار گرفته و خداوند متعال در همین زمینه می‌فرمایند: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا» (سوره اسراء، آیه ۷۹). نیز در تأیید این شریفه مبارکه، بر خلقت متوازن: «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى» (سوره اعلی، آیه ۲) و متمایز آدمی: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (سوره مؤمنون، آیات ۱۲ – ۱۴) اشاره گردیده تا بستر تعلیم و تربیت برای وی فراهم شود.

میان تمامی مخلوقات از انسان‌ها، دانشجویان و مشتاقان معرفت هستند که به ندای: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا» (سوره طلاق، آیه ۱۲) لبیک گفته و با نوشتن: «الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» (سوره علق، آیه ۴) و بیان: «عَلَّمَهُ الْبَيَانَ» (سوره الرحمن، آیه ۴) به سمت آموختن گام برداشته و حرکت می‌کنند تا در صراط مستقیم وارد شده و آن را بپیمایند.

علامه طباطبائی در فرمایشات ارزشمندشان قلم و نوشته را بااهمیت‌ترین نعمت‌ها برشمرده و می‌فرمایند: «قلم و نوشته از عظیم‌ترین نعمت‌های الهی است، که خدای تعالی بشر را به آن هدایت کرده، به وسیلۀ آن حوادث غایب از انظار و معانی نهفته در درون دل‌ها را ضبط می‌کند، و انسان به وسیله قلم و نوشتن می‌تواند هر حادثه‌ای را که در پس پرده مرور زمان و بُعد مکان قرار گرفته نزد خود حاضر سازد، (مثل اینکه حادثه قرن‌ها قبل، همین الآن دارد اتفاق می‌افتد، و حوادث هزاران فرسنگ آن طرف‌تر در همین‌جا دارد رخ می‌دهد) پس قلم و نوشتن هم در عظمت، دست کمی از بیان ندارد. و در عظمت این دو نعمت همین بس که خدای سبحان بر انسان منت نهاده که وی را به سوی کلام و قلم هدایت کرده، و طریق استفاده از این دو نعمت را به او یاد داده، و درباره کلام فرموده: «خلق الانسان علّمه البیان» [سورۀ الرحمن، آیۀ ۳ و ۴] و دربارۀ قلم فرموده: «علّم بالقلم علّم الانسان ما لم یعلم» [سورۀ علق، آیۀ ۴ و ۵]» (ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۶۱۶).

کسانی که مشقّت و سختی‌های علم‌آموزی را به جان خریدند و در این وادی سیر نموده و تلاش کردند، خداوند سبحان نیز آن‌ها را به عقل‌ورزی بشارت داده و می‌فرمایند: «وَ تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ» (عنکبوت، آیه ۴۳). انسان خردمند و جامعه عاقل در تشخیص مصالح خود از مفاسد و پیمودن مسیر صحیح موفق بوده و هرگز زمام امور خود را به دست هواهای نفسانی نسپرده و سفیهانه زندگی نمی‌کند. چنان که قرآن می‌فرمایند: «وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ» (سوره بقره، آیه ۱۳۰). نیز رهاورد عقل‌ورزی، مدیریّت صحیح اموال می‌باشد که به‌عنوان قوام زندگی محسوب گردیده است و به همین جهت قرآن اجازه نداده اختیار دارائی‌های سفیهان را در دست آنان قرار دهند: «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا» (سوره نساء، آیه ۵).

ویژگی دیگر دانشجویان و دانش‌آموختگان در قرآن، خشیت است. چنان که خداوند می‌فرماید: «إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر، آیه ۲۸). ملا محمد محسن فیض کاشانی ذیل این شریفه می‌فرماید: «… در مجمع البیان آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود … منظور از «العلماء» در آیه شریفه کسی است که قول و فعل او با هم مطابقت داشته باشد امّا کسی که گفتار و کردارش با یکدیگر همخوانی ندارد عالم نیست» (ترجمه تفسیر شریف صافی، ملا محمد محسن فیض کاشانی، ج ۵، ص ۴۱۱). آنچه که امروز جامعه بیش از هر زمان دیگر بدان نیاز دارد مطابقت گفتار و کردار می‌باشد که در صورت نهادینه شدنش، خلأ اخلاقی به وجود آمده ترمیم یافته و معضلات حلّ خواهند شد.

انسان متعلّم می‌تواند از طریق تعلّم و پس از پیمودن مسیر دانشجوئی، رفعت درجه پیدا نموده و مصداق شریفه آیه‌ای باشد که در آن خداوند می‌فرمایند: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله، آیه ۱۱)؛ خدا مؤمنان از شما را به درجه‌ای و دانشمندانتان را به درجاتی [عظیم و باارزش] رفعت دهد… . امیر مؤمنان علیه السلام نیز در بیان منزلت علماء می‌فرمایند: «بدانید! بندگانی که نگاهدار علم خداوندند و آن را حفظ می‌کنند و چشمه‌های علم الهی را جوشان می‌سازند، با دوستی خدا با یکدیگر پیوند داشته و یکدیگر را دیدار می‌کنند. جام محبّت را به همدیگر می‌نوشانند و از آبشخور علم او سیراب می‌گردند. شک و تردید در آنها راه نمی‌یابد و از یکدیگر بدگویی نمی‌کنند. سرشت و اخلاقشان با این ویژگی شکل گرفته است و بر این اساس تمام دوستی‌ها و پیوندهایشان استوار است. آنان، چونان بذرهای پاکیزه‌ای هستند که در میان مردم گزینش شده، آنها را برای کاشتن انتخاب و دیگران را رها می‌کنند. با آزمایش‌های مکرّر امتیاز یافتند و با پاک کردن‌های پی در پی خالص گردیدند» (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۴).

رفعتِ منزلت علماء در قرآن، موجب می‌گردد که مسئولیت سنگینی در جامعه بر عهده‌شان قرار گیرد و در صورت عدم پایبندی به آن، مورد مذمّت و توبیخ خداوند واقع می‌گردند. چنان که قرآن می‌فرماید: «لَوْلَا یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا یَصْنَعُونَ» (مائده، آیه ۶۳)؛ چرا دانشمندان الهی مسلک [و کاملان در دین] و عالمان یهود، آنان را از گفتار گناه‌آلود و حرام‌خواری باز نمی‌دارند؟ بسیار زشت است سکوتی که همواره پیش می‌گرفتند. صاحب تفسیر ارزشمند صافی در ذیل این آیه می‌فرماید: «کافی از امیر مؤمنان علیه السلام نقل می‌کند که فرمود … هلاکت پیشینیانِ شما به خاطر این بود که گناهانی انجام می‌دادند، ولی علمای آنان منع نمی‌کردند، چون به گناه آلوده شدند و منعی هم از طرف علماء نشدند، عذاب بر آنان نازل شد…» (ترجمه تفسیر شریف صافی، ملا محمد محسن فیض کاشانی، ج ۲، ص ۴۳۷).

توانمندی علمی به‌عنوان معیار و شاخص مهمّی در اعطای مسئولیّت‌ها مورد توجه قرآن هست. چنان که کریمۀ شریفۀ «قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ» (سورۀ یوسف، آیۀ ۵۵) که از لسان حضرت یوسف علیه السلام بیان شده، بدان اشاره نموده است. علامۀ طباطبائی (ره) ذیل این آیه می‌فرمایند: «بعد از آنکه شاه فرمان مکانت و امانت یوسف را به‌طور مطلق صادر کرد، یوسف از او درخواست نمود که او را به وزارت مالیه و خزانه‌داری منصوب کند، و امور مالی کشور و خزانه‌های زمین را که مراد از آن همان سرزمین مصر بوده باشد به وی محول نماید. و اگر این درخواست را کرد به این منظور بود که امور مالی کشور و ارزاق را به مباشرت خود اداره کند، و ارزاق را جمع‌آوری نموده برای سال‌ها بعد که قهراً سال‌های قحطی خواهد بود و مردم دچار گرانی و گرسنگی خواهند شد ذخیره نماید، و خودش با دست خویش آن ذخیره‌ها را در میان مردم تقسیم کند، و به هر یک آن مقداری که استحقاق دارد بدهد، و از حیف و میل جلوگیری نماید. و خود درخواست خویش را چنین تعلیل کرد که من حفیظ و علیم هستم، زیرا این دو صفت از صفاتیست که متصدی آن مقامی که وی درخواستش را کرده بود لازم دارد، و بدون آن دو نمی‌توان چنان مقامی را تصدی کند» (همان، ج ۱۱، صص ۲۷۳ – ۲۷۴).

قرآن لیاقت داشتن و شایستگی را حتی امری فراتر از وابسته بودن به بیوت نبوت و دستگاه سلطنت دانسته و دربارۀ فرماندهی طالوت، توانمندی علمی را یکی از خصایص برجستۀ وی و دلیلی بر شایستگی تصدی مسئولیّتش بیان نموده و در آیۀ مبارکۀ «قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ» (سوره بقره، آیۀ ۲۴۷) بدان تصریح نموده است. چنان که تفسیر المیزان ضمن بیان اعتراض بنی‌اسرائیل و پاسخ قرآن مبنی بر رد هر دو اشکال آنان می‌فرماید: «اعتراض بنی‌اسرائیل به فرماندهی طالوت و مسئولیّت او از دو جهت بود که قرآن هر دو اشکال را رد می‌نماید. اشکال اول درباره تعلق نداشتن طالوت به بیت نبوت و سلطنت بود. … جهت دیگری که آن نیز به نظر ایشان منافات با سلطنت طالوت داشته همان است که در جملۀ: «وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ» آمده، چون طالوت مردی فقیر بوده و به نظر بنی‌اسرائیل سلطان باید مردی توانگر باشد، پیامبر آنان به این هم جواب داده به اینکه: «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ …» یعنی سلطنت پول نمی‌خواهد، بلکه نیروی فکری و جسمی می‌خواهد، که طالوت هر دو را بیش از شما دارد» (همان، ج ۲، صص ۴۳۴ - ۴۳۵).

حضرت علی علیه السلام نیز در بیان مسئولیّت دانشمندان می‌فرمایند: «… و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم‌بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته رهایش می‌ساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب می‌کردم» (نهج البلاغه، خطبه ۳).


آگاهی‌بخشی در جامعه از جمله وظایف بااهمیّت دیگری هست که بر عهده دانشمندان نهاده شده است و امیر مؤمنان علیه السلام در این موضوع نیز می‌فرمایند: «خدا از مردم نادان عهد نگرفت که بیاموزند، تا آن که از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند» (همان، حکمت ۴۷۸).

چنان که حضرت صادق علیه السلام هم در زیارت اربعین می‌فرمایند: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ» (مفاتیح الجنان، ص ۹۱۶)؛ و [امام حسین علیه السلام] خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و حیرت و گمراهی نجات دهد.

  • نویسنده : دکتر سید علیرضا صفوی
  • منبع :