دکتر سید علیرضا صفوی؛
اسلام حقیقتی است که در مبعث و از سوی خداوند سبحان بر پیامبر(ص) نازل گردیده که امیرمؤمنان علیهالسلام در توصیف آن میفرمایند:
«اسلام، حجّت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاعکنندگان، و نور هدایتگر برای روشنیخواهان، و مایۀ فهمیدن برای خردمندان، و عقل و درک برای تدبیرکنندگان، و نشانه گویا برای جویندگان حق، و روشنبینی برای صاحبان عزم و اراده، پندپذیری برای عبرتگیرندگان، عامل نجات و رستگاری برای تصدیقکنندگان، و آرامشدهندۀ تکیهکنندگان، راحت و آسایشِ توکّلکنندگان، و سپر نگهدارنده برای استقامتدارندگان است. اسلام روشنترین راهها است، جادّههایش درخشان، نشانههای آن در بلندترین جایگاه، چراغهایش پرفروغ و سوزان، میدان مسابقه آن پاکیزه برای پاکان، سرانجام مسابقههای آن روشن و بیپایان، مسابقهدهندگان آن پیشیگیرنده و چابکسوارانند. برنامه این مسابقه، تصدیق کردن به حق، راهنمایان آن، اعمال صالح، پایان آن، مرگ، میدان مسابقه، دنیا، مرکز گرد آمدن مسابقهدهندگان، قیامت، و جایزۀ آن بهشت است» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۶).
نیز میفرمایند:
«همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید و با دیدۀ عنایت پروراند و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پایههای اسلام را بر محبّت خویش استوار کرد و ادیان و مذاهب گذشته را با عزّت آن، خوار کرد، و با سربلند کردن آن، دیگر ملّتها را بیمقدار کرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را درهمکوبید و تشنگان را از چشمۀ زلال آن سیراب کرد و آبگیرههای اسلام را پرآب کرد. خداوند اسلام را بهگونهای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد و حلقههایش از هم جدا نشود و ستونهایش خراب نگردد؛ در پایههایش زوال راه نیابد، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخههایش قطع نگردد، راههایش تنگ و خراب نشود و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود و راه راست آن کجی نیابد، ستونهایش خم نشود و گذرگاهش بدون دشواری پیمودنی باشد، در چراغ اسلام خاموشی و در شیرینی آن تلخی راه نیابد. اسلام ستونهای استواری است که خداوند (پایههای) آن را در حق برقرار، و اساس و پایه آن را ثابت کرد، اسلام چشمهساری است که آب آن در فوران، چراغی است که شعلههای آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند؛ پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که واردشوندگان آن سیراب میشوند. خداوند نهایت خشنودی خود را در اسلام قرار داده و بزرگترین ستونهای دینش و بلندترین قلّه اطاعت او در اسلام جای گرفته است. اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستونهای مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعلهای روشنیبخش، برهانی نیرومند و نشانهای بلندپایه است که درافتادن با آن ممکن نیست! پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را اداء نمایید و در جایگاه شایستۀ خویش قرار دهید» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸).
اکنون سؤال اساسی این است که پیامبر(ص) برای نهادینه کردن این دین متین و حقیقت ارزشمند، از چه روشی استفاده نمودهاند؟ امیرمؤمنان علیهالسلام در بیان راه و رسم حضرت محمد(ص) میفرمایند: «سِیرتُهُ القَصد و سنّته الرّشد و کلامه الفصل و حکمه العدل» (همان، خطبه ۹۴: ۱۲۵)؛ راه و رسم او با اعتدال و روش زندگی او صحیح و پایدار و سخنانش روشنگر حقّ و باطل و حکم او عادلانه است.
همچنین میفرمایند: «وَ انَّ مُحَمداً عَبدُه وَ رَسُولُهُ اَرسَله بِامرِه صَادعاً (ناطقا) وً بِذِکره ناطقاً (قاطعا) فَادّی اَمیناً وً مَضَی رَشِیداً وَ خلََّفَ فِینَا رَایَه الحَقّ مَن تَقَدّمَها مَرَق وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها زَهق وَ مَن لَزِمَها لَحِق…: و گواهی میدهیم که محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار و نام خدا را بر زبان راند. پس با امانت، رسالت خویش را به انجام رساند و با راستی و درستی به راه خود رفت و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت. هر کس از آن پیشی گیرد از دین خارج و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هر کس همراهش باشد رستگار شود» (خطبه ۱۶: ۱۳۰-۱۳۱).
همانگونه که مشخص است امیرمؤمنان علیهالسلام در هر دو فراز مذکور از کلمه «رشد» و نیز «رشیداً» برای بیان سنّت پیامبر(ص) استفاده نمودهاند. مفسران قرآن در تفسیر «رشد»، آن را رسیدن به واقع، حقیقت امر و وسط طریق معنا نمودهاند. چنانکه در تفسیر المیزان ذیل آیۀ: «قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ: راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید» (بقره، آیه ۲۵۶) آمده است که: «کلمه رشد که هم با ضمه را و هم با ضمه را و شین خوانده میشود به معنای رسیدن به واقع مطلب و حقیقت امر و وسط طریق است» (همان، ج۲: ۵۲۳).
خداوند متعال در آیات متعدد دیگری نیز بر روش میانهروی اشاره نموده و میفرمایند: «وَ لَا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَۀً إِلَی عُنُقِکَ وَ لَا تَبسُطهَا کُلَّ البَسطِ» (سورۀ الإسراء: ۲۹). نیز: «وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَم یَقتُرُوا وَ کَانَ بَینَ ذَلِکَ قَوَاماً» (سورۀ الفرقان: ۶۷). نیز: «… أَشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم …» (سورۀ الفتح: ۲۹).
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هم میفرمایند: «خَیرُ الامورِ اوسَطُها» (فیض کاشانی، ترجمه صاحبی، ۱۳۷۲، ج۵: ۲۳۵).
همچنین حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «اَلیَمینُ وَ الشِّمال مَضلّه وَ الطَّرِیق الوُسطَی هِیَ الجَادَّه عَلَیهَا باقِی الکِتاب وَ آثار النُبُوه وَ مِنهَا مَنفَذ السُّنَه وَ اِلَیها مَصِیر العَاقِبه: چپ و راست گمراهی و راه میانه جادّه مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش میکند و گذرگاه سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو خواهد بود» (همان، ۱۳۹۰، خطبه ۱۶: ۴۰-۴۱).
به همین جهت میفرمایند: «نَحنُ النُّمرُقَةُ الوُسطَی، بِهَا یُلحَق التَّالِی وَ اِلَیهَا یَرجِعُ الغَالِی… ما تکیهگاه میانهایم، عقبماندگان به ما میرسند و پیشتاختگان به ما باز میگردند» (دشتی، ۱۳۸۵، حکمت ۱۰۹: ۴۶۳).
زیرا کندروی و تندروی برای انسان زیانبار معرفی شده و حضرت علیهالسلام در بیان شگفتیهای روح آدمی میفرمایند: «هرگونه کندروی برای آن را زیانبار و هرگونه تندروی برای آن را فسادآفرین میدانند» (دشتی، ۱۳۸۵، حکمت ۱۰۸: ۴۶۳). لذا در اجتناب از افراط و تفریط نسبت به خودشان نیز میفرمایند: «سَیَهلِکُ فِیَّ صِنفَانِ: مُحِبٌّ مُفرِطٌ یَذهَبُ بِهِ الحُبُّ إِلَی غَیرِ الحَقِّ، وَ مُبغِضٌ مُفرِطٌ یَذهَبُ بِهِ البُغضُ إِلَی غَیرِ الحَقِّ، وَ خَیرُ النَّاسِ فِیَّ حَالاً النَّمطُ الأَوسَطُ فَالزَمُوهُ: بهزودی دو گروه نسبت به من هلاک میگردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود، و دشمنی که در کینهتوزی با من زیادهروی کرده به راه باطل درآید. بهترین مردم نسبت به من گروه میانهرو هستند. از آنها جدا نشوید» (همان، ۱۳۸۰، خطبه ۱۲۷: ۲۴۰). همچنین میفرمایند: «کُن سَمحاً وَ لَا تَکُن مُبَذِّراً وَ کُن مُقَدِّراً وَ لَا تَکُن مُقَتِّراً: بخشنده باش امّا زیادهروی نکن، در زندگی حسابگر باش امّا سختگیر مباش» (همان، حکمت ۳۰: ۶۳۰).
مقابل کلمه رشد، واژۀ «غیّ» قرار دارد. علامه طباطبائی در همین زمینه میفرمایند: «مقابل رشد، کلمۀ غیّ قرار دارد که عکس آن را معنا میدهد» (طباطبایی، ترجمۀ موسوی همدانی، پیشین، ج۲: ۵۲۳). نیز میفرمایند: «کلمۀ غیّ به معنای جهلی است که از اعتقادی باطل ناشی شده باشد… در قرآن کریم هم آمده آنجا که دربارۀ رسول خدا به مشرکین فرمود: «مَا ضَلَّ صَاحبکم وَ مَا غَوی» و نیز فرموده: «وَ اخوانُهم یَمُدّونَهم فی الغَیِّ»» (همان، ج ۱۰: ۳۲۴). نیز فرموده: «سَاصرِف عَن آیاتِی الّذِینَ یتکبّرونَ فِی الارضِ بِغیرِ الحَقّ و ان یَروا کلّ آیه لا یُؤمِنوا بِهَا و ان یَروا سَبیلَ الرُّشد لا یَتّخذوه سبَیلا وَ ان یروا سَبیل الغَیّ یَتّخذوه سَبیلا ذلک بِانَّهم کَذّبوا بآیاتنا وَ کَانوا عَنها غافِلین» (اعراف- ۱۴۶)، که صریحاً اعلام داشته آنهایی که اسیر قوای غضبی هستند از پیروی حق ممنوعند و بهسوی راه غی و خطا سوق داده میشوند، آنگاه اضافه کرده که این کیفر به جرم آن است که از حق غافل شدند، و نیز با تمام خصوصیاتی که در اثبات دارد در نفی تکرار نموده برای این است که شدت اعتنای متکبرین را به مخالفت با «سبیل رشد» و پیروی از «سبیل بغی» برساند و دلالت کند بر اینکه انحراف ایشان قصداً و از روی عمد بوده و هیچ عذری از قبیل خطا و یا جهل نداشتند» (همان، ج۸: ۳۱۷).
حضرت علی علیهالسلام نیز در بیان علل انحراف از میانهروی و افتادن در مسیر افراط یا تفریط و در تبیین علامت جاهل میفرمایند: «لَا تَری الجَاهِلَ الا مُفرِطا او مُفرِّطا: نادان را یا تندرو یا کندرو میبینی» (همان، حکمت ۷۰: ۴۵۵).
بنابراین و مبتنی بر مطالب فوق، میتوان اظهار داشت که معصومین علیهمالسلام به عنوان انسانهای کامل و مسلمانان مقیّد به دین، در زندگی شخصیشان بر میانهروی پایبند بودهاند. چنانکه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم، امیرمؤمنان و حضرت حسن علیهماالسلام – بهعنوان حکمرانان جامعه - در حکمرانی خود نیز، معتدلانه مشی میفرمودند؛ زیرا روشهای باطل و انحرافی با حقیقت سازگاری ندارند. چنانکه امیرمؤمنان علیهالسلام همین واقعیّت را چنین مطرح نموده و میفرمایند: «فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعبَةِ إن أَشنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَ إِن أَسلَسَ لَهَا تَقَهَّمَ: زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط میکند» (دشتی، پیشین، خطبه ۳: ۴۶).
حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز که حکمرانیشان در امتداد فرمانروائی پیامبر(ص) و ائمه علیهمالسلام میباشد، منطبق بر سیره و سنّت عمل نموده و مطابقِ اعتدال مشی خواهند کرد. امیرمؤمنان در همین زمینه میفرمایند: «بدانید آن کس از ما (حضرت مهدی «عج») که فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد، و بر همان سیره و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امامان علیهمالسلام رفتار میکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملّتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیّتهای گمراه و ستمگر را پراکنده و حقجویان پراکنده را جمعآوری میکند. حضرت مهدی (عج) سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر میبرد آنچنان که اثرشناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانهها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای درهمکوبیدن فتنهها آماده میگردند، و چونان شمشیرها صیقل میخورند، دیدههاشان با قرآن روشنایی گیرد، و در گوشهاشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سر میکشند» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۰).
همچنین میفرمایند: «او (حضرت مهدی «عج») خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند، در حالی که به نام تفسیر نظریّههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریّهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد» (خطبه ۱۳۸).
علامه محمدتقی جعفری رضواناللهتعالیعلیه میفرمایند: «همانگونه که در آن زمان هدایت مغلوب هوی نخواهد شد، قرآن نیز مقهور آراء و نظریات پیشساخته و موافق هوی و خودخواهی نخواهد گشت. در آن روزهای الهی، چهره نورانی آن انسان کامل، قیافه حقیقی قرآن را روشن خواهد ساخت. آراء و نظریات پیشساخته که بر مبنای آلودگیهای مغزی و تمایلات درونی شکل گرفتهاند، توانایی رویارویی با آن قیافۀ نورانی قرآن را از دست خواهند داد» (جعفری، ۱۳۷۲، ج۲۴، ص۷). نیز میفرمایند: «در این موقع است که تأویلات نابجا و نظریات بیاساس دربارۀ قرآن و تفسیر آن، همه و همه از بین میروند، و با ارتباط با کلامالله ناطق انس و الفت حقیقی با قرآن را قائل میگردند. مکتبهای ساختگی مخصوصاً آن آراء و تفسیراتی که تحت نفوذ قدرتمندان خودکامه در زمان آلامیه و آلعباس به وجود آمده بود، همگی بیاساس بودن خود را ظاهر میسازند» (همان، ص۸).
حضرت علی علیهالسلام، حکومت حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف را زندهکنندۀ کتاب و سنّت معرفی نموده و میفرمایند: «(و یحیی میّت الکتاب و السّنه) مردم را به قرآن و روش پیامبر علیهالسلام رهنمون میسازد و حال آن که پیش از این در اجرای دین سستی میکردند و از حد میگذشتند» (مغنیه، ۱۳۸۷، ج۳، ص۱۵۰). چنانکه صاحب منهاج البراعه نیز میگوید: «(و یحیی میّت الکتاب و السّنه) ای یعمل بهما و یحمل النّاس علی احکامهما بعد اندراس أثرهما و هو اشاره إلی بعض سیرته علیه السلام عند قیامه و طریقه احکامه» (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ۱۳۸۶ق، ج۸، ص۳۵۲)؛ حضرت مهدی علیهالسلام به قرآن و سنّت عمل نموده و احکام آن را بعد از کهنه شدن اثرشان بر مردم عرضه مینمایند. این اشارهای بر برخی از سیره آن حضرت هنگام قیامشان و روش اجرای احکام توسط ایشان میباشد. در منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه هم اینچنین آمده است: «احکام متروکه قرآن و سنت نبوی را احیا مینماید و رواج میدهد و برپا میدارد» (هاشمی خوئی، ۱۳۸۶ق، ج۸، ص۳۵۷).
حضرت ولیعصر علیهالسلام عدالت را بهوسیلۀ ستاندن حق و نابود کردن باطل، آشکار خواهد کرد: «(فیریکم کیف عدل السّیره) عدالت را با باز پسگیری حق و نابود کردن باطل، آشکار میسازد» (مغنیه، ۱۳۸۷، ج۳، ص۱۵۰). با پیاده شدن عدالت در جامعه، زمین نیز میوههایش را بیرون میریزد و مردم را با نعمتهایش بهرهمند میسازد: «زمین میوههای دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون میریزد، و کلیدهایش را به او میسپارد، او روش عادلانه در حکومت حق را به شما مینمایاند، و کتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم را که تا آن روز متروک ماندند، زنده میکند» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۸).
مغنیه رحمهاللهعلیه در شرح این سخن گهربار چنین میفرمایند: «زمین در دوران حکومت او برکاتش را، چه آشکار و چه نهان میبخشد. در خبرها هست که این پادشاه و فرمانروا شرق و غرب جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. ویرانی در زمین باقی نمیماند؛ جز اینکه آن را آباد میکند و گنجهای پنهانش را بیرون میریزد» (مغنیه، ۱۳۸۷، ج۳، ص۱۴۹).
آنچه موجب شگفتی است، تشابه فراوان رهاوردهای حکومت قرآنمدارانه حضرت مهدی عجلاللهفرجهالشریف در نهجالبلاغه با رهاورد بعثت در آن کتاب شریف میباشد. چنانکه امیرمؤمنان علیهالسلام درباره دستاورد بعثت نیز میفرمایند: «حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر آنان فروریخت، بنگرید که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت! در میان نعمتها غرق گشتند و در خرّمی زندگانی شادمان شدند امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد و در پرتو عزّتی پایدار آرام گرفتند و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجراء میکردند که مجریان احکام بودند، و در گذشته قدرت درهمشکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمیپروراند» (خطبه ۱۹۲).
جمهوری اسلامی ایران ارزشمندترین میراث امام خمینی قدسسرّه و امانتی با اهمّیّت است که تمسّک به روشهای باطل و انحرافی در آن به علّت ناسازگاریشان با حقیقت و با توجه به مبانی روشنی که مطرح گردید، مردود میباشد و محافظت از آن اولاً و رشد و بالندگیاش ثانیاً وظیفه همگان علیالخصوص مسئولان بوده و مبتنی بر تبعیّت از سیره و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. همانگونه که امیرمؤمنان علیهالسلام میفرمایند: «پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایۀ فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوبترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد…» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۰).
اسلام حقیقتی است که در مبعث و از سوی خداوند سبحان بر پیامبر(ص) نازل گردیده که امیرمؤمنان علیهالسلام در توصیف آن میفرمایند:
«اسلام، حجّت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاعکنندگان، و نور هدایتگر برای روشنیخواهان، و مایۀ فهمیدن برای خردمندان، و عقل و درک برای تدبیرکنندگان، و نشانه گویا برای جویندگان حق، و روشنبینی برای صاحبان عزم و اراده، پندپذیری برای عبرتگیرندگان، عامل نجات و رستگاری برای تصدیقکنندگان، و آرامشدهندۀ تکیهکنندگان، راحت و آسایشِ توکّلکنندگان، و سپر نگهدارنده برای استقامتدارندگان است. اسلام روشنترین راهها است، جادّههایش درخشان، نشانههای آن در بلندترین جایگاه، چراغهایش پرفروغ و سوزان، میدان مسابقه آن پاکیزه برای پاکان، سرانجام مسابقههای آن روشن و بیپایان، مسابقهدهندگان آن پیشیگیرنده و چابکسوارانند. برنامه این مسابقه، تصدیق کردن به حق، راهنمایان آن، اعمال صالح، پایان آن، مرگ، میدان مسابقه، دنیا، مرکز گرد آمدن مسابقهدهندگان، قیامت، و جایزۀ آن بهشت است» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۶).
نیز میفرمایند:
«همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید و با دیدۀ عنایت پروراند و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پایههای اسلام را بر محبّت خویش استوار کرد و ادیان و مذاهب گذشته را با عزّت آن، خوار کرد، و با سربلند کردن آن، دیگر ملّتها را بیمقدار کرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را درهمکوبید و تشنگان را از چشمۀ زلال آن سیراب کرد و آبگیرههای اسلام را پرآب کرد. خداوند اسلام را بهگونهای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد و حلقههایش از هم جدا نشود و ستونهایش خراب نگردد؛ در پایههایش زوال راه نیابد، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخههایش قطع نگردد، راههایش تنگ و خراب نشود و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود و راه راست آن کجی نیابد، ستونهایش خم نشود و گذرگاهش بدون دشواری پیمودنی باشد، در چراغ اسلام خاموشی و در شیرینی آن تلخی راه نیابد. اسلام ستونهای استواری است که خداوند (پایههای) آن را در حق برقرار، و اساس و پایه آن را ثابت کرد، اسلام چشمهساری است که آب آن در فوران، چراغی است که شعلههای آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند؛ پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که واردشوندگان آن سیراب میشوند. خداوند نهایت خشنودی خود را در اسلام قرار داده و بزرگترین ستونهای دینش و بلندترین قلّه اطاعت او در اسلام جای گرفته است. اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستونهای مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعلهای روشنیبخش، برهانی نیرومند و نشانهای بلندپایه است که درافتادن با آن ممکن نیست! پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را اداء نمایید و در جایگاه شایستۀ خویش قرار دهید» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸).
اکنون سؤال اساسی این است که پیامبر(ص) برای نهادینه کردن این دین متین و حقیقت ارزشمند، از چه روشی استفاده نمودهاند؟ امیرمؤمنان علیهالسلام در بیان راه و رسم حضرت محمد(ص) میفرمایند: «سِیرتُهُ القَصد و سنّته الرّشد و کلامه الفصل و حکمه العدل» (همان، خطبه ۹۴: ۱۲۵)؛ راه و رسم او با اعتدال و روش زندگی او صحیح و پایدار و سخنانش روشنگر حقّ و باطل و حکم او عادلانه است.
همچنین میفرمایند: «وَ انَّ مُحَمداً عَبدُه وَ رَسُولُهُ اَرسَله بِامرِه صَادعاً (ناطقا) وً بِذِکره ناطقاً (قاطعا) فَادّی اَمیناً وً مَضَی رَشِیداً وَ خلََّفَ فِینَا رَایَه الحَقّ مَن تَقَدّمَها مَرَق وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها زَهق وَ مَن لَزِمَها لَحِق…: و گواهی میدهیم که محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار و نام خدا را بر زبان راند. پس با امانت، رسالت خویش را به انجام رساند و با راستی و درستی به راه خود رفت و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت. هر کس از آن پیشی گیرد از دین خارج و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هر کس همراهش باشد رستگار شود» (خطبه ۱۶: ۱۳۰-۱۳۱).
همانگونه که مشخص است امیرمؤمنان علیهالسلام در هر دو فراز مذکور از کلمه «رشد» و نیز «رشیداً» برای بیان سنّت پیامبر(ص) استفاده نمودهاند. مفسران قرآن در تفسیر «رشد»، آن را رسیدن به واقع، حقیقت امر و وسط طریق معنا نمودهاند. چنانکه در تفسیر المیزان ذیل آیۀ: «قَد تَبَیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ: راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید» (بقره، آیه ۲۵۶) آمده است که: «کلمه رشد که هم با ضمه را و هم با ضمه را و شین خوانده میشود به معنای رسیدن به واقع مطلب و حقیقت امر و وسط طریق است» (همان، ج۲: ۵۲۳).
خداوند متعال در آیات متعدد دیگری نیز بر روش میانهروی اشاره نموده و میفرمایند: «وَ لَا تَجعَل یَدَکَ مَغلُولَۀً إِلَی عُنُقِکَ وَ لَا تَبسُطهَا کُلَّ البَسطِ» (سورۀ الإسراء: ۲۹). نیز: «وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَم یَقتُرُوا وَ کَانَ بَینَ ذَلِکَ قَوَاماً» (سورۀ الفرقان: ۶۷). نیز: «… أَشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم …» (سورۀ الفتح: ۲۹).
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هم میفرمایند: «خَیرُ الامورِ اوسَطُها» (فیض کاشانی، ترجمه صاحبی، ۱۳۷۲، ج۵: ۲۳۵).
همچنین حضرت علی علیهالسلام میفرمایند: «اَلیَمینُ وَ الشِّمال مَضلّه وَ الطَّرِیق الوُسطَی هِیَ الجَادَّه عَلَیهَا باقِی الکِتاب وَ آثار النُبُوه وَ مِنهَا مَنفَذ السُّنَه وَ اِلَیها مَصِیر العَاقِبه: چپ و راست گمراهی و راه میانه جادّه مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش میکند و گذرگاه سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو خواهد بود» (همان، ۱۳۹۰، خطبه ۱۶: ۴۰-۴۱).
به همین جهت میفرمایند: «نَحنُ النُّمرُقَةُ الوُسطَی، بِهَا یُلحَق التَّالِی وَ اِلَیهَا یَرجِعُ الغَالِی… ما تکیهگاه میانهایم، عقبماندگان به ما میرسند و پیشتاختگان به ما باز میگردند» (دشتی، ۱۳۸۵، حکمت ۱۰۹: ۴۶۳).
زیرا کندروی و تندروی برای انسان زیانبار معرفی شده و حضرت علیهالسلام در بیان شگفتیهای روح آدمی میفرمایند: «هرگونه کندروی برای آن را زیانبار و هرگونه تندروی برای آن را فسادآفرین میدانند» (دشتی، ۱۳۸۵، حکمت ۱۰۸: ۴۶۳). لذا در اجتناب از افراط و تفریط نسبت به خودشان نیز میفرمایند: «سَیَهلِکُ فِیَّ صِنفَانِ: مُحِبٌّ مُفرِطٌ یَذهَبُ بِهِ الحُبُّ إِلَی غَیرِ الحَقِّ، وَ مُبغِضٌ مُفرِطٌ یَذهَبُ بِهِ البُغضُ إِلَی غَیرِ الحَقِّ، وَ خَیرُ النَّاسِ فِیَّ حَالاً النَّمطُ الأَوسَطُ فَالزَمُوهُ: بهزودی دو گروه نسبت به من هلاک میگردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود، و دشمنی که در کینهتوزی با من زیادهروی کرده به راه باطل درآید. بهترین مردم نسبت به من گروه میانهرو هستند. از آنها جدا نشوید» (همان، ۱۳۸۰، خطبه ۱۲۷: ۲۴۰). همچنین میفرمایند: «کُن سَمحاً وَ لَا تَکُن مُبَذِّراً وَ کُن مُقَدِّراً وَ لَا تَکُن مُقَتِّراً: بخشنده باش امّا زیادهروی نکن، در زندگی حسابگر باش امّا سختگیر مباش» (همان، حکمت ۳۰: ۶۳۰).
مقابل کلمه رشد، واژۀ «غیّ» قرار دارد. علامه طباطبائی در همین زمینه میفرمایند: «مقابل رشد، کلمۀ غیّ قرار دارد که عکس آن را معنا میدهد» (طباطبایی، ترجمۀ موسوی همدانی، پیشین، ج۲: ۵۲۳). نیز میفرمایند: «کلمۀ غیّ به معنای جهلی است که از اعتقادی باطل ناشی شده باشد… در قرآن کریم هم آمده آنجا که دربارۀ رسول خدا به مشرکین فرمود: «مَا ضَلَّ صَاحبکم وَ مَا غَوی» و نیز فرموده: «وَ اخوانُهم یَمُدّونَهم فی الغَیِّ»» (همان، ج ۱۰: ۳۲۴). نیز فرموده: «سَاصرِف عَن آیاتِی الّذِینَ یتکبّرونَ فِی الارضِ بِغیرِ الحَقّ و ان یَروا کلّ آیه لا یُؤمِنوا بِهَا و ان یَروا سَبیلَ الرُّشد لا یَتّخذوه سبَیلا وَ ان یروا سَبیل الغَیّ یَتّخذوه سَبیلا ذلک بِانَّهم کَذّبوا بآیاتنا وَ کَانوا عَنها غافِلین» (اعراف- ۱۴۶)، که صریحاً اعلام داشته آنهایی که اسیر قوای غضبی هستند از پیروی حق ممنوعند و بهسوی راه غی و خطا سوق داده میشوند، آنگاه اضافه کرده که این کیفر به جرم آن است که از حق غافل شدند، و نیز با تمام خصوصیاتی که در اثبات دارد در نفی تکرار نموده برای این است که شدت اعتنای متکبرین را به مخالفت با «سبیل رشد» و پیروی از «سبیل بغی» برساند و دلالت کند بر اینکه انحراف ایشان قصداً و از روی عمد بوده و هیچ عذری از قبیل خطا و یا جهل نداشتند» (همان، ج۸: ۳۱۷).
حضرت علی علیهالسلام نیز در بیان علل انحراف از میانهروی و افتادن در مسیر افراط یا تفریط و در تبیین علامت جاهل میفرمایند: «لَا تَری الجَاهِلَ الا مُفرِطا او مُفرِّطا: نادان را یا تندرو یا کندرو میبینی» (همان، حکمت ۷۰: ۴۵۵).
بنابراین و مبتنی بر مطالب فوق، میتوان اظهار داشت که معصومین علیهمالسلام به عنوان انسانهای کامل و مسلمانان مقیّد به دین، در زندگی شخصیشان بر میانهروی پایبند بودهاند. چنانکه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم، امیرمؤمنان و حضرت حسن علیهماالسلام – بهعنوان حکمرانان جامعه - در حکمرانی خود نیز، معتدلانه مشی میفرمودند؛ زیرا روشهای باطل و انحرافی با حقیقت سازگاری ندارند. چنانکه امیرمؤمنان علیهالسلام همین واقعیّت را چنین مطرح نموده و میفرمایند: «فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعبَةِ إن أَشنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَ إِن أَسلَسَ لَهَا تَقَهَّمَ: زمامدار مانند کسی است که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پردههای بینی حیوان پاره میشود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط میکند» (دشتی، پیشین، خطبه ۳: ۴۶).
حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز که حکمرانیشان در امتداد فرمانروائی پیامبر(ص) و ائمه علیهمالسلام میباشد، منطبق بر سیره و سنّت عمل نموده و مطابقِ اعتدال مشی خواهند کرد. امیرمؤمنان در همین زمینه میفرمایند: «بدانید آن کس از ما (حضرت مهدی «عج») که فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد، و بر همان سیره و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امامان علیهمالسلام رفتار میکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملّتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیّتهای گمراه و ستمگر را پراکنده و حقجویان پراکنده را جمعآوری میکند. حضرت مهدی (عج) سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر میبرد آنچنان که اثرشناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانهها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای درهمکوبیدن فتنهها آماده میگردند، و چونان شمشیرها صیقل میخورند، دیدههاشان با قرآن روشنایی گیرد، و در گوشهاشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سر میکشند» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۰).
همچنین میفرمایند: «او (حضرت مهدی «عج») خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند، در حالی که به نام تفسیر نظریّههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریّهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد» (خطبه ۱۳۸).
علامه محمدتقی جعفری رضواناللهتعالیعلیه میفرمایند: «همانگونه که در آن زمان هدایت مغلوب هوی نخواهد شد، قرآن نیز مقهور آراء و نظریات پیشساخته و موافق هوی و خودخواهی نخواهد گشت. در آن روزهای الهی، چهره نورانی آن انسان کامل، قیافه حقیقی قرآن را روشن خواهد ساخت. آراء و نظریات پیشساخته که بر مبنای آلودگیهای مغزی و تمایلات درونی شکل گرفتهاند، توانایی رویارویی با آن قیافۀ نورانی قرآن را از دست خواهند داد» (جعفری، ۱۳۷۲، ج۲۴، ص۷). نیز میفرمایند: «در این موقع است که تأویلات نابجا و نظریات بیاساس دربارۀ قرآن و تفسیر آن، همه و همه از بین میروند، و با ارتباط با کلامالله ناطق انس و الفت حقیقی با قرآن را قائل میگردند. مکتبهای ساختگی مخصوصاً آن آراء و تفسیراتی که تحت نفوذ قدرتمندان خودکامه در زمان آلامیه و آلعباس به وجود آمده بود، همگی بیاساس بودن خود را ظاهر میسازند» (همان، ص۸).
حضرت علی علیهالسلام، حکومت حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف را زندهکنندۀ کتاب و سنّت معرفی نموده و میفرمایند: «(و یحیی میّت الکتاب و السّنه) مردم را به قرآن و روش پیامبر علیهالسلام رهنمون میسازد و حال آن که پیش از این در اجرای دین سستی میکردند و از حد میگذشتند» (مغنیه، ۱۳۸۷، ج۳، ص۱۵۰). چنانکه صاحب منهاج البراعه نیز میگوید: «(و یحیی میّت الکتاب و السّنه) ای یعمل بهما و یحمل النّاس علی احکامهما بعد اندراس أثرهما و هو اشاره إلی بعض سیرته علیه السلام عند قیامه و طریقه احکامه» (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ۱۳۸۶ق، ج۸، ص۳۵۲)؛ حضرت مهدی علیهالسلام به قرآن و سنّت عمل نموده و احکام آن را بعد از کهنه شدن اثرشان بر مردم عرضه مینمایند. این اشارهای بر برخی از سیره آن حضرت هنگام قیامشان و روش اجرای احکام توسط ایشان میباشد. در منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه هم اینچنین آمده است: «احکام متروکه قرآن و سنت نبوی را احیا مینماید و رواج میدهد و برپا میدارد» (هاشمی خوئی، ۱۳۸۶ق، ج۸، ص۳۵۷).
حضرت ولیعصر علیهالسلام عدالت را بهوسیلۀ ستاندن حق و نابود کردن باطل، آشکار خواهد کرد: «(فیریکم کیف عدل السّیره) عدالت را با باز پسگیری حق و نابود کردن باطل، آشکار میسازد» (مغنیه، ۱۳۸۷، ج۳، ص۱۵۰). با پیاده شدن عدالت در جامعه، زمین نیز میوههایش را بیرون میریزد و مردم را با نعمتهایش بهرهمند میسازد: «زمین میوههای دل خود (معادن طلا و نقره) را برای او بیرون میریزد، و کلیدهایش را به او میسپارد، او روش عادلانه در حکومت حق را به شما مینمایاند، و کتاب خدا و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم را که تا آن روز متروک ماندند، زنده میکند» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۸).
مغنیه رحمهاللهعلیه در شرح این سخن گهربار چنین میفرمایند: «زمین در دوران حکومت او برکاتش را، چه آشکار و چه نهان میبخشد. در خبرها هست که این پادشاه و فرمانروا شرق و غرب جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. ویرانی در زمین باقی نمیماند؛ جز اینکه آن را آباد میکند و گنجهای پنهانش را بیرون میریزد» (مغنیه، ۱۳۸۷، ج۳، ص۱۴۹).
آنچه موجب شگفتی است، تشابه فراوان رهاوردهای حکومت قرآنمدارانه حضرت مهدی عجلاللهفرجهالشریف در نهجالبلاغه با رهاورد بعثت در آن کتاب شریف میباشد. چنانکه امیرمؤمنان علیهالسلام درباره دستاورد بعثت نیز میفرمایند: «حال به نعمتهای بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر آنان فروریخت، بنگرید که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت! در میان نعمتها غرق گشتند و در خرّمی زندگانی شادمان شدند امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد و در پرتو عزّتی پایدار آرام گرفتند و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند و قوانین الهی را بر کسانی اجراء میکردند که مجریان احکام بودند، و در گذشته قدرت درهمشکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمیپروراند» (خطبه ۱۹۲).
جمهوری اسلامی ایران ارزشمندترین میراث امام خمینی قدسسرّه و امانتی با اهمّیّت است که تمسّک به روشهای باطل و انحرافی در آن به علّت ناسازگاریشان با حقیقت و با توجه به مبانی روشنی که مطرح گردید، مردود میباشد و محافظت از آن اولاً و رشد و بالندگیاش ثانیاً وظیفه همگان علیالخصوص مسئولان بوده و مبتنی بر تبعیّت از سیره و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. همانگونه که امیرمؤمنان علیهالسلام میفرمایند: «پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایۀ فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوبترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد…» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۰).
- نویسنده :
- منبع :
https://19dey.com/news/97791












